زیر تجاوز دیوار....بی‌کار

هلنا مظاهری

 

  

 

  

 

از سایه‌ام حساب می‌برم با آلت درازش که مال من نیست

زیر نگاه دیوار می‌پرد تر و فرز می‌چسباند

 

من اهل دانشگاه‌ام

در کودکی سهراب و فروغ و شاملو را حفظ و روان در انجمن‌ها گل باغ بوستان بودم (حتا تو ای سایه‌ی بی شرم)

نچسبان!

 

می‌چسباند به من ِ دوشیزه سایه ام، تاریک ِ درازش را

تر و فرز یقه می‌کند از پشت

در کوچه با سر فرو می‌روم میان کیسه زباله

با تاریک درازش مثل داس مرگ بلند مثل عشق داغ می‌چسباند سر و ته

سر در میان کفل‌های کیسه زباله

 

نچسبان سایه بی شرم!

من در انجمن‌های نجیب با حفظ شان مرده و زنده شاگرد اول کلاس

نچسبان از من به من این شرم

 

زیر نگاه دیوار یقه می‌کند با تاریک درازش

در من یله این سایه‌ی بی شرم

من سر در میان کفل های زباله

و در زباله عطر هزار آلت تاریک

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.