باقی
هیچ
رباب
محب
پر خالی
خالی پر
میشدیم از هم ، می
شدی از تو
میشدم از من
دور نزدیک
نزدیک دور
میشدیم از هم،
میشدم از من
میشدی از تو
نرم نرمه َ
شعله
لرز لرزه َ دل
آه ...
سرد ...
میشدیم از هم
............................
.............
...
و بعد...... ما
بودیم رها و ُ سر
مست در رها شدن از
خود که نبودیم ما،
برای ما شدن که ما
نشدیم
- برای شدن ، شکست
را رها کردیم تا
بماند برای ما ، نه
خالی ، نه پر ، نه
دور ، نه نزدیک
سخت در پای هم افتاده
- هم نباشیم ، سنگ
باشیم تا شاید برای
سخت شدن در پای
سنگ نه پر ، نه
دور ، خالی ، نزدیک
.. سخت ... سخت تر
از سنگ ، لرزیده
باشیم با اولین موج
که بر بال شب بالا ی
ما گرفته باشد باقی
بمانیم در جا و باقی
دیگر... هیچ