فراسوژه در
نوشتار
نغمه نصری
چرا
مینویسیم؟ چه را
بنویسیم که
همیشهی زبان
همیشه بماند اما
همیشگی باقی نماند؟
زبان فارسی
دیریست که میانه
راه تخیل وهذیان
دست و پا میزند،
همان خیال مزمن
زبانی که به توهم
و در نهایت به
هذیان پیش از مرگ
این پیرکودک زبان
فارسی بدل شده
است... به همین
خاطر وقتی سر
کلاس فونولوژی
دانشگاه پل والری
در مونپلیه اعلام
شد که هر گروه (
۴ دانشجوی
فرانسوی + یک
دانشجوی خارجی )
باید ساختار
زبانشناسی یک متن
غیر فرانسه را
تحقیق کند، عزا
گرفتم! ابتدا همه
چیز به قصد رفع
تکلیف شروع شد،
اما کدام نوشته؟
کدام نویسنده؟
دست آخر متن
«فردا خودش
میداند» پرهام
شهرجردی موضوع
تحقیق گروه ما
شد. آنچه در
ادامه میآید، نه
ترجمه، که
فرازهایی از آن
تحقیق را در
برگرفته، مرور
میکند.
ابهام واژگانی
یکی از
ویژهگی
های زبان شناختی
در شیوهی نگارش
پرهام شهرجردی
است. استفاده از
واژگان باهم
آوایی واحد و
معانی مختلف که
وجه تمایزشان در
اشتقاق صفر
کاملا به تکیه
آوایی وابسته
است.
آنچه تفاوت
واژگان را مشخص
میکند، جایگاه
واکهها یا نواخت
آوایی آنهاست که
نویسنده تنها با
اشراف بر
آواشناسی زبان،
بدون تغییر واژه
و به هم ریختن
ساختار یا ستاک
آن، با زیرکی از
یک واژه، و تنها
با تخصیص آن از
یک مقولهی نحوی
به مقولهی نحوی
دیگر، واژهی
دیگری معنا
میکند:
« ...دو مطب پیش
از این مطلب
نوشتهام که پیش
این مطلب
مینشیند»
«این یکی که
مذاکرهگر است
کیست؟ هم ارشاد
شده و هم ارشاد
میکند. هم کنار
ارشاد ایستاده و
هم با ارشاد
کنار آمده...»
« ... وما چقدر
وقت کم داریم و
تو که در وقت کم
میخواهی دست کم
دل خوش خنک شوی»
«کسانی که در این
معامله شرکت
کردند و بعد از
معامله سرشان بی
کلاه ماند. پس آن
ها قبل از هرچیز
تن به معامله
میدهند..»
مقالهای که با
بیش از ۳۰۰۰ هزار
واژه نوشته شده،
بیش از ۱۵۰۰ تک
واژ دارد که در
همهی سطرها با
ضرایب نسبتاً
منظم تکرار شده
اند، اما با بار
معنایی مختلف که
میتواند تنها
حاصل تعامل
پارامترهای عروضی
این تک واژگان
باشد. با دقت به
نواخت، آهنگ و
تکیه، این تک
واژگان در کنار
هم معانی مختلفی
پیدا میکنند.
در متن، نیمی از
بار معانی به روی
سادهترین تک
واژههای زبان
افتاده است.
نویسنده با تکیه
بر واحدهای آوایی
منفرد، تنها
برحسب جایگاه و
شیوهی تولید
ومجموعهای از
مشخصه های واج
شناسی، توانسته
با استفاده
ازسادهترین تک
واژها در
زنجیرهی اصوات،
ساختارهای هجایی
دستهبندی شده،
با تنوعات آوایی
مختلف در دل یک
جریان پیوستهی
آوایی به وجود
آورد.
این ویژگی به حدی
در متن فراگیر
شده که میتوان
تنها با یک بار
خواندن بوضوح آن
را احساس کرد.
در ادامه به یک
پاراد کس زبان
شناختی برخورد
میکنیم. نویسنده
همان قدر که در
متن به اشتقاق
صفر متعصب است،
به پدیدهی
صوتافزایی
نیز وفادار
مانده، یعنی با
اضافه کردن تک
واژگونهها به
واژگان اشکال
هجایی جدید و
مجازی را به وجود
آ ورده که تاکیدی
است بر همان یکتا
بودن قلم او:
« و تو در بحران،
بحر طویلی در وصف
عاجزان ادبیات
این زبان، این
زمان بشفاهی، پس
تو شفاهی میمانی
٫تو شفاهیدنی نه
شفا ئیدنِِ، نه
شفاء...»
در نگارش از نوعی
همگونی
آواشناختی
نیز استفاده شده،
با این تفاوت که
همگونی آوا
غالباً از
همجواری واژگان
با هستهی مشترک
پدیدار میشود.
اما پرهام
شهرجردی به طریقی
رندانه و تنها با
استفاده از یک
واحد صوتی مشترک،
واژگان با هستهی
متناقض رابه یک
همگونی آوایی
رسانده است:
« ...حتی سکوت را
که صوت میکنی
... »
« ...که چه
هوشیار هشدار می
دهند... »
« ...امروز پیر
شدن و پیرو شدن
اکیداً ممنوع
است... »
تلفیقی از
روانشناسی و
آواشناسی در
بررسی متن مشاهده
میشود که از
جمله آنها،
فراخوانی واژگان
است. یعنی
نویسنده برای
تأکید یک واژهی
هدف از چند
واژهی محرک با
ساختار آوایی
مشابه استفاده
کرده تا تأثیر
واژهی هدف را در
ذهن با ماندگاری
آوا تثبیت کند.
اگر چه در متن
واژگان پربسامد
بیحضورند، اما
نویسنده با بهره
گیری از افت و
خیزهای آوا و بی
ثباتی تکیه در
واژگان، این
کمبود را به نوعی
جبران کرده است.
بی اعتقادی او به
نواخت هموار آوا
از نمونه ویژهگی
های روانشناختی
زبان است که متن
را به یک توانش
پایدار و طولانی
مدت در ذهن
میرساند.
در یک متن ۳۰۰۰
واژه ای، وجود
چهل tests de
commutation و
شصت paires
minimales، تردید
شعر بودن را قوی
تر میکند.
در شعر همیشه
دستور زبان مغلوب
فونولوژی و
فونتیک است و
بالعکس در متون
ساده آنچه
قاعداتأ تکنوازی
میکند دستور
زبان است، اما
نویسنده با
آنارشیسم زبانی،
قالبشکنی و
غالبنگاری زبان
جدیدی برای زبان
قلم خود صرف و
نحو میکند.
مقولهی نحوی
درین متن چنان
وابسته به
فونولوژی است که
به نظر میرسد
نویسنده با به
وجود آوردن یک
رابطهی علت و
معلول بین این دو
به یک نحو جدید
در دستور زبان
فارسی رسیده است،
نحوی که میتواند
قالب شود بی آنکه
متقلب باشد.
تمامی حروف
اضافه، ربط،
قیود، صفات و
موصوف و حتی زمان
افعال با تکیه و
پردازش آوا در
نهایت تبدیل به
جمله شدهاند که
هر کاستی و اضافی
حتی یک تک
واژگونه به هر
ستاک میتواند
ساختار موزون
جمله و یا قالب
آوایی آن را
بههم بریزد.
در زبانشناسی آن
چه همیشه مورد
بررسی بوده
فونتیک و
فونولوژی واژگان
است نه ارتباط
واژگان، اما در
این متن تمام
تعاریف از
محدودهی واژه
فراتر رفته و به
سلسلهی واژگانی
ختم میشود. در
واقع جملهها در
این متن همهگی
از یک فونولوژی
تعریف نشده در
زبان برخوردارند.
تشکیل چنین قالب
نحوی نوین زبان،
متأثر از تمام
ظرافتهای
آواشناسی یعی
انقلاب زبانی. و
این یعنی همان
تردید همیشگی و
یک علامت سؤال.
اینکه، آنچه
پرهام شهرجردی در
انحصار قلم خود
دارد، آیا همان
نقض فراسوژه بودن
زبان است یا خیر؟
شاید زبانشناسی
باید یک بار دیگر
خود را مرور کند.