خواستگاری
منصور پویان
شاقولی که راست کرده
بودم
به هیچ دیوار ِچاک
داری آویخت نکرد
آمده بودم
نرخ ِنقشه ای را قیمت
کنی
که من
کشیده بودم
جنبِ لابی جر زدی
و لافِ لاو ِبنّای دیگری
را بنا کردی به رُخ
کشیدن
خانه ای که در خیالت
ساخت کرده بودی
لای آجرهاش
ملاطی نداشت
که رو کند
چند نفر چند پالان
شتر باردار ِجهیز
ِ مهر ِتوست
تا خانه ای بسازی
در خور ِغافله ای
که برای بنای تو
آجر پرت میکند
وقتِ خداحافظی
مغازهام فرض کردی
جنسی نداشتم در خور ِ
فروش
دل به مشتری بستن
چیزی نیست
مگر خانهای
روی شن ساختن