www.poetrymag.info
دستكاری
دربارهی شينما
امين قضايی
اول از همه دو صحنه :
مردم كوچه و بازار با
لباسهاي خاكستري ، زيتوني ، سياه و سفيد ، خاموش ، چيزي براي اشغال كردن جايي در
اتوبوس ، بدون هيچ گزينشي در رنگ لباسشان ، عادي ، بيش از حد عادي ، انقدر عادي كه
خود عادي بودن را تعيين مي كنند ، آنها هيچ انتخابي نمي كنند ، گويي هيچ سليقه اي
ندارند .سكوت محض حتي در همهمه شان ، كلماتي = مردمي فقط براي گذراندن . اين مردم
كوچه و بازار چگونه چيزي هستند ؟ آنها خوانده مي شوند: از ديدگاه بازار ، از چشم
انداز
يك حاجي بازاري . دقت كنيد :
خوانده مي شوند. اسطوره خوانش يهوديان حسابگر شكل مي گيرد . مردم كوچه و بازار
چيزهايي هستند كه از جلوي چشم حاجي بازاري رد مي شوند. اما حاجي بازاري چه چيزي را
مي خواند؟ آيا اين مردم را مي شناسد؟ ناگهان كسي از ميان جمع او را سلام مي دهد .
ناگهان از انها كسي براي خريد چيزي نزديك مي شود. مردم كوچه و بازار، نوشتاري هستند
كه خداوند روزي را از طريق انها به خوانشگر مومن و منتظر مي رساند . مولف= خدا ،
معنا= روزي را از طريق نوشتار = مردم مي رساند . خوانش همين است. بوي گند انديشه
يهودي مي دهد . رهايش كنيد .
اين دانش آموزان با
كتابهاي تاريخ خود چه مي كنند؟ مي خوانند ؟ خير . حفظ مي كنند. حفظ كردن ، سكوت است
. سكوت ذهن با پر كردن حافظه . همان سكوت همهمه اور مردم كوچه و بازار. اما انها
براي تصوير شخصيت هاي كتاب عينك و سبيل مي كشند. ما كتاب تاريخ را نمي خوانديم .
انرا دستكاري مي كرديم. ما كتاب تاريخ را تاريخ نمي دانستيم . يك كتاب مي دانستيم .
با صفحاتي حاوي مطالبي براي حفظ كردن يا از سر شوخي دستكاري كردن . صحنه اي از فيلم
هاي تلويزيوني در باره تاريخ صدر اسلام را در نظر بگيريد . عده اي به كرات از جلوي
دوربين رد مي شوند. ناگهان يكي بالاي يك منبر حاضر اماده مي پرد و مردم در عرض دو
ثانيه دور او جمع مي شوند و او يكي از آن حوادث مهم تاريخي را براي مردم قرائت مي
كند. اين جوري كارگردان از شر ساخت لوكيشن هاي پرهزينه خلاص مي شود. شايد واقعا
هم همين طور بوده، شايد هيچ صحنه پرشكوه تاريخي وجود نداشته .شايد نوشتار تاريخ
واقعي همين نوشتار مردم = كلماتي بوده كه در سكوتي مهلك – اما نه خاموش – بي تفاوت
مي گذشتند و مي گذشتند . راز موفقيت آخوندها هم در همين است كه مردم را هميشه مردم
كوچه وبازار شان مي دانستند. تاريخ واقعي در كار نيست فقط يك كتاب تاريخ تا شايد
نسل جديد آنرا باور كند. هيچ صحنه تاريخي پرشكوهي در كار نيست ، حوادث تنها به
همهمه ها مي افزايند اما سكوتِ آنرا از بين نمي برند .
شينما
آزادي تنها از آن
هيولايي است با پاهاي ريزومي . شواليه ها بيهوده به سراغ اژدهايان نمي رفتند , هر
اژدهايي زني را اسير کرده است . و شواليه = قهرمان = خوانشگر بايد زن را معشوقه =
مدلول خود نمايد . بنابراين مسئله خوانش هميشه تعبير زن به معشوقه در طول روايت است
. چيست اسطوره خوانش ؟ جز فرآيند آزادي سازي زن= ابژه و حاضر کردن آن نزد مرد =
سوژه ؟ جايگاه زنان زيبا هميشه بايد نزد نيرومندترين خوانشگران باشد . اما مسئله
شينما هرگز اسطوره خوانش نيست . شينما نوشتاري است هيولايي. زن؟ روسپيي در آغوش
هيولا.
ارزش روسپي فقط در
همبستري با اوست . انچه نوشتار شينما بازمي گشايد , بستري است براي دستکاري. اينجا
ديگر نيازي به هيچ پيامبر= خوانشگري براي يافتن نشانه ها نداريم . تنها جادوگري مي
خواهيم براي دستکاري. شينما بسترهاي گرم نوشتار است که در ماديت خود ظاهر مي گردند
. انچه اين تن = نوشته ها را به يکديگر مبدل مي کند صرفا مکان شناسي است . تنها کاري
که با يک روسپي مي توان کرد مکان شناسي است : جستجو براي رختخوابي گرم و همجواري ،
خود، همه کار خواهد کرد . واقعيت مهلک نوشتار آن است که همجواري براي توليد معنا
يا وانمود معنا کافي است . من در اينجا قصد هيچ خوانشي را ندارم تنها انچه مي فهمم
مکان شناسي است .
نوشتار بستر شينماست .
معنا در شينما ، روسپي بستر نوشتار است . در نهايت روسپي همان كاري را انجام مي دهد
كه والاترين عشق هاي روايت متافيزيكي مردانه . از اين رو شينما تا آنجا كه مبتني
بر ماترياليسم نوشتار است واقعيت مهلكي را آشكار مي كند : هر زني روسپي است كه
وانمود به عشق وزيده شدن مي كند . هر متني جريان تفاوتي است كه وانمود به وجود معنا
مي كند.
انچه براي همبستري با
روسپي لازم است مكان شناسي او در خيابان و روسپي خانه است. كافي است به سراغ او
برويد . در مقابل در روايت متافيزيكي مردانه قهرمان مرد به خاطر معشوقه ي خود به
سفري خطير و بزرگ تن مي دهد . نبايد انتظار داشت شينما روايتي داشته باشد چون هيچ
معشوقه = هدفي ندارد. معنا توسط شباهت واژگان همجوار ساخته شده و دوباره در هم
ريخته مي شود. معنا بيش از هر چيزي در شينما رابطه خود را از مكان شناسي نوشتار اخذ
مي كند.
در شرق قرن هاست كه توده
ها توسط چشم انداز بازار روايت مي شوند. بازارهاي شرقي چشم انداز غالب شرق گشته
است : اعراب مداوما در بازار رفت و آمد كرده و با يكديگر چانه مي زنند .دقيقا
همان منطقي كه روزي را از سوي خداوند و تقدير را از سوي نوشتار الهي مي داند ،
معنا را از نيز از سوي مولف بر مي شمارد : يعني منطق خوانش .
موقعيت شناسنده در
اسطوره خوانش ، موقعيتي است نظاره گرانه وتقديرگرا.در چنين اسطوره اي هستي ما در
تقدير ما از پيش نوشته شده است و آنچه براي شناخت باقي مي ماند خوانش چنين تقديري
ست . حتي امروز نيز نئوليبراليسم اعتقاد ديرينش را به روزي رساني بازار آزاد از
دست نداده است . منطقي كه نظام بازار آزاد سرمايه داري را متعادل فرض مي كند يعني
قانون اسطوره اي جاودانگي تعادل عرضه و تقاضا از همين منطق روزي رساني حاجي
بازاري گرفته شده است . خداوند روزي رسان است . در درون بازار دست هاي پنهاني و هر
متني را معنايي غايي نهفته است . شورش تاريخ بر عليه تقدير در ماترياليسم تاريخي
و شورش نوشتار بر عليه معنا در ماترياليسم نوشتار : اين انچيزي است كه شينما را
بايد سرآغاز ي بر آن دانست .
شورش توده ها و سخن گفتن
آنها . شورش كلمات برعليه معنا. شينما لباس هاي خاكستري را از تن كلمات بيرون مي
اورد . اگر اين لباس هاي خاكستري كلمات نبود هيچ روزنامه اي پا نمي گرفت .
ماترياليسم نوشتار سه
مرحله را طي كرده است :1/ نوشتار همچون روح گفتار 2/ نوشتار همچون لذت تن و3/
نوشتار همچون دستكاري هيولا.
قصد من در اين مقاله آن
است كه نشان دهم شينما متني است كه مي خواهد از تنانگي به سوي هيولا وارگي ، از
خوانش به سوي دستكاري و از منطق هاي متنيت به سوي منطق هاي حادمتنيت گذر كند. در
مرحله اول ، سه گانه نوشتار- تن – توده به ترتيب توسط روح گفتار، تهذيب نفس و
تقدير الهي سركوب مي گردند. در دومين مرحله ، نيچه نوشتار را از شر پيشداوري هاي
روح مولف با تبارشناسي اش ، فرويد ، تن را از سركوب و تهذيب نفس با ارضاي ميل و
ماركس توده ها را از شر تقديرشان با ساختن تاريخ نجات مي دهد . بدين سان ، نوشتار
از شر معنا ، تن از شر سركوب و توده ها از شر تقدير رهايي مي يابند . اما مرحله
سوم مرحله دستكاري است : دستكاري تاريخ با نوشت افزار ماشين حزبي انقلابي. دستكاري
نوشتار با كد در عرصه سايبرنتيك ، و دستكاري سايبرگ در جنسيت . تن به هيولا=
سايبرگ (مخلوقي ميان انسان و ماشين) نوشتار به كد (نوشتاري براي انسان و ماشين
هاي پردازشگر) و توده به پرولتاريا (مخلوقي ميان فرديت وكليت ) تبديل مي گردد .
شينما براستي در چنين
پروسه اي قرار مي گيرد . نوشتاري در آغاز هزاره سوم ، متني ميان متنيت و حادمتنيت ،
ميان تن و هيولا . آغازي جديد براي ماترياليسم نوشتار. شينما شورش زبان
عاميانه توده هاي خاكستري در عصر سايبرگ است .
پاهاي ريزومي
: صفحه هاي يك کتاب به صورت خطي از پس يکديگر مي آيند . انها نياز به هيچ
حادمتنيتي به نام لينک ندارند. ترتيب صفحات به شمارگان کاغذ حواله مي شود. اما
صفحات فضاي سايبرنتيک صرفا با لينک ها و حاد متن ها به يکديگر مرتبط مي شوند. انها
نياز به هيچ صورت خطي ندارند . يک کليک و يک صفحه ديگر که مي تواند حتي خود ان صفحه
باشد . هر صفحه اي مي تواند به روي بي نهايت صفحه ديگر باز شود. صفحه 24 فقط به
روي صفحه 25 باز نخواهد شد . هر متني معبري است به روي صفحه , متن , و حتي کتاب و
دريايي ديگر از اطلاعات . اين حادمتنيت ها ريزوم ( ريزوم به معناي دلوزي اش و حتي
چيزي فراتر )هستند و اين ريزوم ها تشکيل يک شبکه اندامواره از متنيت را مي دهند که
مي تواند بي پايان باشد . به قول دلوز هيچ نيازي نيست ما به بدنهاي خود محدود شويم
. متنيت تشکيل يک هيولا را مي دهد .
شينما متني است هيولايي
با ريزومهايي :

در اينجا متن در شي وارگي اش ظاهر مي شود:
فلش ها، تكه نقاشي ها ، تكه روزنامه ها ، كلمات برجسته ، دستنوشته ها، خطوط معوج
كه متن را از جايي به جاي ديگر مي برند.درست مانند فلش ها و حادمتن هاي فضاي
سايبرنتيك .
مكان شناسي
: تصوير و متن هر دو نوشتار اند . نه تصوير ارتباطي معنايي با متن دارد ونه برعكس
ان . نه متن شارح تصوير است ونه تصوير امري الحاقي به متن . هر دو نوشتار اند
انها توسط پلهاي معنا به يكديگر ملحق نمي شوند ، انچه هست صرفا همجواري است . اما
اين به معناي نفي يك ارتباط معنايي نيست.هيچ چيز نفي نمي شود ، ماترياليسم نوشتار
براي نفي گفتار و معنا نيست و اگر صرفا نفي ان باشد هرگز از بند آن رها نخواهد شد .
ماترياليسم نوشتار ، آشكارگي مرگ معنا است : يعني آشكارگي تفاوت هايي كه وانمود به
هستي سويه هاي تفاوت مي كنند. متني كه وانمود به معنا مي كند. ماترياليسم نوشتار
آشكارگي وانمايي معناست ونه گريز از آن .

دستكاري :
گويي ما در شينما با يك متن
دستكاري شده ، يك متن تصحيح شده و حتي خط خطي شده طرف هستيم . در شينما بيش از انكه
با مولف سر و كار داشته باشيم با كسي يا چيزي طرفيم كه گويي متني را دستكاري كرده
است . روي آن نقاشي كشيده ، خطوط تصاوير را روي كاغذ ادامه داده است و حتي جاهايي
را پاك كرده است . اين فرد ديگر نه مولف بلكه يك هيولاست .ماشين ها هرگز خوانشي
نمي كنند. انها صرفا دستكاري مي كنند.
چيزي همچون
علي عبدالرضايي : نظريه مرگ
مولف تنها به آزادي خوانش از اسطوره خود حضور مولف مي انديشد . يعني خدا را بكشيم
اما حقيقت را باقي نگاه داريم . در شينما مولفي در كار نيست اما علي عبدالرضايي
همه جا هست . اگر خداوند جسماني شود ، هيولايي بيش نيست. علي عبدالرضايي نه نام
مولف كه چيزي است شكل گرفته در نوشتار. چيزي كه گاهي از هم جدا مي شود :
عبدالرضا را پس داده ام
علي هستم
پانوشت ها ي ويروسي
: همه جا هستند ، همه جا را مي گيرند و در همه جا تكثير مي شوند. هيچ ارتباطي
بين متن اصلي و پانوشت وجود ندارد . پانوشت مي تواند مانند يك متن مجزا خوانده شود.
پانوشت هرگز در خدمت متن اصلي نيست آنها صرفا همجواريكديگرند اما هيچ همزيستي
معنايي ندارند. پانوشت اين خرد دايره المعارف ، اين حياط خلوت حضور مولف و اشارات
آن ، در شينما حراف تر از متن اصلي است ديگر مردم = كلمات در سكوت همهمه واري گذر
نمي كنند ،ديگر پانوشت هاي وقايع بزرگ تاريخي نيستند ، ديگر يك گوشه تاريك سينما را
پر نمي كنند، آنها در شينما سخن مي گويند ، پانوشت شينما خود يك راويت است ،
عامدانه و عاميانه سخن مي گويد . نه پانوشتي كه سعي مي كند موجز باشد و كمترين
فضاي ممكن را اشغال كند بل پانوشتي كه مي خواهد همه جا را بپوشاند . يك حضور
ويروسي . ويروس نوشتاري است كه خود را در همه جا تكثير مي كند.
نوشتار همچون هيولا :


متن هاي تخم گذار
: لينك ها، تخم هاي حادمتنيت
اند كه حاوي آدرس متن بعدي اند . حاد متن مانند ماده هيولايي مي تواند تا بي نهايت
تخم گذاري كند. يك لينك حاوي آدرسي كاملا متفاوت از خود متن است . حادمتن ها با
لينك ها توليد مثل مي كنند. وجود داشتن براي انها يعني مشاهده شدن . انها فقط مي
خواهند مشاهده شوند. شينما نمي خواهد معنا شود فقط مي خواهد مشاهده شود.
رد معنا= زن در
اسارت نوشتار :
درباره چپ ها راستي ها
هميشه روراست نبوده اند .
واي زهرا
زهرا
كلمات قصار :
كلمات قصار مي خواهند با تغليظ معنا و تجربه ، براي يك عمر كافي باشد .
شينما مانند يك استاد بزرگ توصيه و اندرز گرانقدري به شما نخواهد گفت ، اما شينما
مي خواهد مانند يك كولي= شاعر سرگردان باشد پس مطمئنا چيزهاي گرانبهايي در كوله يك
كولي پيدا مي شود: دقت كنيد گرانبها نه به خاطر اختلاف ارزش ان چيز در مكان هاي
مختلف ( اختلاف ارزش انديشه و كالا ميان ذهنيت من و ذهنيت تو و بازارمن و بازار
تو ، اين كارِ معلمان و تاجران است ) كه بيشتر به سبب موقعيت يگانه اش :
آدمي هنوز جايي در
همان اوايل دارد .
اگر همه از زندان
فرار كنند چيزي مطمئنا نابود مي شود.
هيولا :
آن انساني كه از انسانيت اش(كه در واقع از ارزشهايش) بگسلد اما همچنان در قواره يك
انسان ظاهر شود ، هيولاست . آن نوشتاري كه از معنايش بگسلد اما همچنان در قواره
جرياني از تفاوت ها ظاهر شود ، هيولاست . شينما هيولايي است در فرهنگ . شعري كه از
فرهنگش جدا شده پس در هيات نوشتاري خشن، بازيگوشانه ، بي قانون، عاميانه يا
عامدانه عاميانه ، يا بهتر بگوييم زبان نفهم ظاهر مي شود. در اينجا زبان
يعني زبان مسلط. زباني كه فهميده مي شود وبه كار مي رود هميشه زبان مسلط است .
بهترين شعر، زبان مسلط نفهمي است . بهترين انسان ، هيولاست .