بلوف

نصرت رحمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

هرگز شکست حقارت نیست

پیروزی

پاسدار اسارت نیست

این کهنه قصه را

زنجیرهای پاره به من گفتند!

 

- دیدم

- دو کارت

- مرسی

- اما...، پیغمبران مرسل و نا مرسل ، انبوه شاعران؟

- گاهی دوجین ، دوجین به خاک فرستادم.

 

- پاس

- پس متن ها و دواوین

- در کار خشت زدن ماهرند" سعدی" ها؛

در غربت غریب طرابلس

- من نیستم

- تو؟

- جا

 

- تاریخ...؟

- سقز است ، سق می زنند اساتید عینکی

- دوبل

- دیدم ، شما

- من نیستم

- نباش

- بازی کنیم ، تو؟

 

- من ... رست

- رو کن

- دو هفت

- رنگ !

 

آه .. ، لذت

لذت تخدیر باخت ، باخت !

آری شکست حقارت نیست

در هر قمار، در هر نبرد، در هر تضاد و تفاهم

دیگر

پیروزی است باخت!

 

اینک

هر تک گلوله .. ، آه

قرص مسکنی ست.

 

تنها آنها که مرده اند از مرگ نمی ترسند

چون من

چون من که بارها

مردانه مرده ام

تابوت خویش را همه ی عمر

بر دوش برده ام.

 

بازی کنید

از باختن نهراسید

پیروزی است باخت

یا آنکه زار، زار بگریید

بر پای من که در وطن ام خشت می زنم

در غربت قریب دیارم

 

بازی کنید

از باختن نهراسید

هرگز شکست حقارت نیست

و پیروزی

پاسدار اسارت نیست

این کهنه قصه را

زنجیر های پاره به من گفتند!

 

زنجیر های پاره به من گفتند:

- در هر قمار ، در هر نبرد، در هر تضاد وتفاهم

پیروزی است باخت !

شب تلخ و خسته است

من میروم

بر جدول سطوح متون ، باز  اکردوکر  بازی کنم .

 

با دستهای خالی و خونین

تنها

با مردگان قمار توان کرد، شب بخیر!

 

بازی کنید

از باختن نهراسید

شب تلخ و خسته است.

 

اینک قمار، تلخ نبردی ست

با بادهای شب زده و اندوه

اما.. ، چه می بریم؟

چه می بازیم؟

 

بازی کنیم

یا از هراس

هر لحظه ، لحظه ای ز زندگی  خود را

بر این حریف رند، که نامش زمانه است ؛ ببازیم

بازی کنیم

یا از هراس بمیریم.

 

بازی کنید

از باختن نهراسید

آنسان که پشت مرگ بلرزد

اینگونه باخت چه زیباست

 
 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.