www.poetrymag.info
نگاه
عمران صلاحی
سوار نگاهم شدم
وازپنجره پر زدم
و رفتم به كوهي كه در دامنش برف دارد
و با من بسي حرف دارد
هوا سرد بود
كمي آتش افروختم
تو را ديدم آن جا در آن سايه روشن
جهان در دل قطره اي واژگون بود
سوار نگاهم شدم
و بازآمدم
تهران-10/12/81
|