آه و آهو
علیرضا سیف الدینی
اگرچه این وطن
آهونبود
آه بود وآهو نبود
رمید
ورفت
چرا مرا که به رویای
عود کشیدم آه
چیزی نگفتید ازسنگ
وچاه
چرا؟
شب که آمده بودکی
آمده بود که شب به شب
شب تر شده
بود
که بودند این دست ها
ی بلند هذیانی با
خالکوبی نقش
کرکس
هی حالاست که آفتاب
بیاید می گفت این
دلم وبیا
بیا
خون چشم من ازرنگ ها
کی جاری
شد
اخم اشیا کی
پنهان؟
نگفتید
من کی ام گفتم
بگویید
نگفتید
چرامرا که من
ازشما
چیزی نگفتید که من
ازشما
چرا؟
ازآن قله های برفی تا
انتهای همین چاه
ازآن ما
مگرنبود؟
آه،
خواب بربینایی رمیده
کی آمد وخواب ها
برخواب ها کی
انبارشد
نگفتید
ازتاریخ خواب این نعش
آواره
درجهان
خواب ماهی پس چشمبند
سیاه
خواب گیسوی خیس خون
برزخم زخم سینه های
آهو
نگفتید
حالا شمارا به روی
کهربایی این نعش می
دهم
قسم
ازدلتنگی ستاره های
رمیده تر ازآسمان آه
بگویید
ازآهوبگویید
26/5/84
-
آنکارا