اسم
ِاوعجیب است(۱)
علیرضا سیفالدینی
خودرا بدزدد اگریا
ندزدد
ازلای درازپشت ِبوته
ها ازپس ِپشت ِاین
جهان
دید خواهم زد اورا.
به سوی من اگربیاید
یا ببراند مرابه سوی
خوداگربیاید
اگربیاید، آیا
می آید؟
نهری اگرشودازنهرهای
عهد ِعتیق جاری کند
مرا با خود
بکوبد به صخره ها
وسنگ ها
هلاکم کند،
روی دیگر
ِنحروُاسماعیل شود
اسم ِعجیب ِاو
آب کند تمامی سلاح
های اسطوره وُ تاریخ
را اگر
بسوزاند جامه های
جنگی ِتمامی
ِجنگاوران ِعالم را
بیاید همین جا بنشیند
ازگوشۀ چشم آتشم
زَنَدگیسوی این مرد
ِخسته راشانه
بایستاند زیر ِشلاله
های شیری اش با شانه
هایم
بِدَوانَد دردشت ِسبز
خود بجَهاندم
ازخود گرگم کند،
رها کند بچه آهوی
صدایش را برکف
ِگرگرفتۀ نفس نفس
هایم
تلوتلو بَرَدم برشیب
ِمخملش بیفتد
وُبرخیزدوُبیفتد
بشکند شیشۀ عطر ِاسمش
بشکند،
هلاکم کنداگر
هلاکم کنداگر
هلاکم کنداگر
شلیک کندحتا دل ِمرا
به افق
خون کند دل ِآسمان را
دید خواهم زد اورا
دید خواهم زد اورا
دید خواهم زد اورا
ازلای ِدرازپشت ِبوته
ها ازپس ِپشت
ِاین جهان.