شعر ساغر شفیعی

 

 

 

 

بشنو از نی

حکایت آن نت تنها را

که در دالان باد راه گم کرد

و لبانش شکافته نشد به شکایت

نیزار

در ماتم نوه ی گم شده گیسو برید

نی

در اندوهی پدرانه-نزار

سر به دامن نیزار

زار

زار

 

 

 

 

***

 

 

شلیک نام تو

کلمات را رم داد

صفحه شد سپید سپید

تا رد تو تنها

بر این سرزمین قطبی

بماند

 

***

 

یک عمر

ایستاده روی حرف خودش

"درخت یک پا دارد"

 

روزی هیزم شکن از او

چارپایه خواهد ساخت

 

 

 

***

 

 

هلال نازک ماه

عصای سفید دست های توست

و شب

کورمال  کورمال

رد تو را دنبال می کند

تا آرزوهایت را رنگ آمیزی کنی

رنگین کمانی به چشمت می کشم

سرانگشتانت را به من بده

جهان را از نو خواهم خواند

 

 

***

 

آسمان مرا

ابر کلفتی از کلمه پوشاند

هفت روز و هفت شب

واژه های ریز

زد به کوچه و خیابان شهری که فقط مال من است

بعد چاله ای در کوچه ای آشنا

پر شد از کلمه

حالا می خواهم از برگ های دفترم

دو قایق کاغذی بسازم

بگذارم در کلمات

برای خودشان

غرق شوند

 

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.