بعد
از نفر چندم
مظاهر شهامت
تا اتاق من در بالا
سیزده پله هست
در آن پرندگانی را سر
بریده اند
چه لذتناک است تماشای
بدن های آش و لاش
وقتی تا حد مرگ می
ترسیم
ومی لرزیم در بادی که
درختان را خم و راست
می کند حتما در جایی
در گوشه اولی گلدانی
هست
در گوشه دومی گلدانی
هست
در گوشه سومی گلدانی
هست
در گوشه...
در گوشه سیزدهمی
گلدانی هست مواظب باش
مگر با من بودی تا
سیزده که نرفته ام
هنوز از اولی هم ؟
در اولی صدای رعدی
هولناک
در دومی برق آسمانی
را تقسیم می کند
در سومی رای می دهند
رای می گیرند کارت ها
خیس می شود
کسی رئیس جمهور می
شود شعار می دهد می
میرد راه می رود
در چهارمی برق آسمان
را تقسیم می کند در
دومی عادلانه نبوده
در پنجمی خیابان را
به بیابان می برند
جنگ می شود ننگ هم می
شود
بیابان می ترسد عقب
می نشیند کم می شود
باز خیابان می شود
می توانی جمع کنی
هرچه جسد جنازه لاشه
و هرچه ناله آش و لاش
مثل پرنده
بر می گردیم مواظب
نبودی انداختی یکی از
گلدان ها را
و ترسید آن هنوز
نمرده در کنار دری
آبی که زنی هم گریه
نمی کرد آواز می
خواند
و چشم های سبزش زیبا
نبود بخورد به رنگ
روسری قرمز افتاده از
موی سیاه
در ششمی شاعری لیوانش
را شکسته پا نگذار
روی برگ های آن پاییز
قدیمی
از درختانی روییده در
هفتمی ریشه هاشان حتی
از اولی
در هشتمی کودکی آواز
می خواند راه نمی دهد
کج می شود به چند سکه
در نهمی گل گلدان خشک
شده کار پسرک است آب
نداده
در دهمی در داستانی
گشوده می شود اتاقی
دارد بالای سیزده پله
در دهمی سیزده نفر
تیرباران می شود خون
شان بر همه
بعد مادرها از
گورستان برمی گردند
دختران را شوهر می
دهند به گلوله
و کل می زنند چنگ می
کشند بر صورت و خون و
سرخاب
خسته که می شوند انار
می شکنند جلوی هر در
و به شهر لالایی می
خوانند می میرند
در یازدهمی باز شاعری
نشسته پاره می کند
کلمات را
شعر بوی زخم می دهد
بعضی عاشقانه با کمی
التماس
در دوازدهمی ...
صبر کن برمی گردیم به
قبل از اولی
من اتاقی نداشته ام
در بالای سیزده پله
پرنده هایی را درآن
و چه لذتناک است
وقتی ..
شما را نمی شناسم
و ندیده ام در آن شهر
کدام شهر ؟
و با چه کسی حرف می
زده ام تا اکنون
سکوت کرده بودم خیره
شده بودم به آغاز
سیزده پله ؟