فرض
مظاهر شهامت
فرض می کنیم یکی هم
بیاید
مرا از خواب گل های
قالی بیدار کند
یا به او بگوید
پارسال چند ملخ شعر
امسال را خوردند و
پریدند
یا به تو
همین پله ها را بگیری
می رسی به آخر خط
فرقی نخواهد کرد
او ایستاده روی گل
های قالی
فکر می کند رسیده به
آخر خط
و چند ملخ شعر را می
جوند می پرند
فرض می کنیم
او یک قدم دیگر
برخواهد داشت
فرض می کنیم
یکی هم خواهد آمد
فرض می کنیم
من وتو
از نصف النهار طلوعی
دیگر هم خواهیم گذشت
فرقی نخواهد کرد
این لیوان روی میز کج
افتاده که افتاده
و هنوز چند کلمه
بیشتر خیس شده
باور نمی کنی یک گام
دیگر بردار و
فرض کن این پرتگاه
کوتاه است که کوتاه
می توانیم ادامه دهیم
فرض می کنیم زنده ایم
در کوره راهی قدم می
زنیم
مه از راه می گذرد
چراغی از مه
ما خاموش می رویم
و هیچ جا صدا به صدا
نمی رسد