بالماسکهای برای
ادبیات معاصر ایران
پرهام شهرجردی

در یادداشتی که زیر
عنوان «ادبیات
ِ معاصر ِ ایران به
وقت ِ فرانسه»
نوشتم، مجلهی «می
سیو» را معرفی کردم
که در سال 2004 دست
به «معرفی» ادبیات ِ
معاصر ِ ایران زده
است. یک هفته بعد
سایت پندار می نویسد:
« در پی انتشار
مطلبی به قلم پرهام
شهرجردی در چند روز
گذشته در سایت پندار،
کاوه رهنما در یک
نامه ارسالی به برخی
از سوالات آن مقاله
پاسخ داده و البته
سوالات تازه ای را
مطرح کرده است. سایت
پندار با احترام برای
تمام فعالان ادبی،
تریبون پاسخگویی را
در اختیار افرادی که
در این وادی از آن ها
نام برده شده محفوظ
می داند».
چرا کارنامهی
دروغینی که مجلهی
«می سیو» به دست داده
با سفر ِ شاعران و
نویسندهگان ایران به
ترکیه مقایسه شود؟
مقایسه، قیاسی است
مع الفارق. چرا؟ در
یادداشت ِ پیشین
نحوهی معرفیی
ادبیات ِ معاصر ایران
در مجلهی «میسیو»
را نشان دادم: تاریخ
سازی ها و بیراهه
رفتن های گزینش گران
و مترجمان و مقدمه
نویسان که با
ملغمهای از غرض و
بیاطلاعی، ادبیات ِ
معاصر ِ ایران را
مخدوش کرده
اند.معرفیی بی غل و
غش ِ ادبیات یک
سرزمین، مسوولیت ِ
سنگینی است که شانه
های مترجمان و مقدمه
نویسانِ «می سیو»
زیرش خم شده است.
حالا کسی که یا «می
سیو» را نخوانده و یا
عواقب ِ تاریخ سازیی
«می سیو» را متوجه
نشده، و یا خوانده و
به هر طریق دنبال خلط
مبحث است، می گوید:
چرا راه دور برويم ؟
مگر همين چند ماه پيش
نبود که درنخستين
همايش ادبی ايران و
ترکيه فقط باند جناب
آقای براهنی به ترکيه
رفتند و نه از دولت
آبادی دعوت به عمل
آمد نه از منوچهر
آتشی، نه از احمدرضا
احمدی و نه از چند
نويسنده جوان اما
بسيار با استعداد.
نویسندهی یادداشت از
خلال «می سیو» به
نخستین همایش ادبی
ایران و ترکیه رسیده،
یا بهتر است بگوییم
خواسته «می سیو» را
با یک جریان ِ ادبیی
دیگر، در کشوری دیگر،
در زبانی دیگر مقایسه
کند. یک وقت هست که
ما مستند می نویسیم،
با استناد به کتاب،
به مقاله، به مدارک
می نویسیم، یک وقتی
هم کسانی می شوند
ابزار و بنگاه دروغ
پراکنی. این جا شکل ِ
عینیی همین قضیه است
: «فقط باند ِ جناب ِ
آقای براهنی به ترکیه
رفتند...». همایش ِ
ادبیی ایران و ترکیه
به همت ِ آقای هاشم
خسروشاهی برگزار شده.
من ایشان را از ترجمه
هایشان می شناسم.
حدود پنج سال ِ پیش
منتخبی از اشعار ِ
احمد شاملو را به
ترکی برگرداندند که
در کتابی زیر عنوان :
Bana Aydinliktan
Söz Et
به چاپ رسید. این کتاب به
وسیلهی انتشارات
«ادم»
که یکی از معتبرترین
ناشران ترکیه است،
منتشر شده است.
بخشی ازمقدمهای که
آقای خسروشاهی بر این
کتاب نوشتهاند به هم
راه ترجمهی چند شعر
ِ شاملو در پایگاه
اینترنتی احمد شاملو
موجود است :
http://shamlu.com/ahmedsamlu.htm
http://shamlu.com/asikane.htm
http://shamlu.com/Aydaayanda.htm
http://shamlu.com/bucikmazda.htm
http://shamlu.com/eskite.htm
http://shamlu.com/kendineburunmus.htm
http://shamlu.com/yananerkek.htm
لازم به توضیح است که
این مطالب از پاییز
سال 1379 در پایگاه
اینترنتی احمد شاملو
در دسترس خوانندهگان
است.
برای این که نشان
بدهم از «می سیو» تا
همایش ِ ادبیی ترکیه
چه فاصله ای وجود
دارد، از آقای
خسروشاهی خواستم تا
اطلاعات دقیقی از
کارهای ادبیاش را در
اختیارم قرار دهد.
این جا فقط به ترجمه
هایی که ایشان از
ادبیات فارسی به زبان
ترکی برگردانده اند
اشاره می کنیم و
ازدیگر فعالیت های
ادبی ایشان (قصه،
رمان و مقالات) می
گذریم.
هاشم خسروشاهی این
کارها را از فارسی به
ترکی برگردانده است :
ا- در زمینه ترجمه
شعر:
1- ترجمهی گزینهی
اشعار فروغ
فرخزاد با
مقدمه ای 40 صفحه ای
از رضا
براهنی (چاپ
دوم نایاب)
2- گزینهی اشعاراحمد
شاملو(نایاب)
3- خطاب به پروانه
ها (رضا
براهنی)
4- گزینهی شاعران
زن (ترجمه اشعار 75
شاعرزن،
درونمرز و
برونمرز، در
یک
کتاب 400 صفحه
ای زیر چاپ)
5- ترجمه شعر از
چندین شاعر و چاپ در
مجلات معتبر ادبی
ترکیه از
جمله این شاعران:
حافظ، مولوی، خیام،
باباطاهر،
نیما
یوشیج، فروغ
فرخزاد، احمد
شاملو، رضا
براهنی،
اسماعیل
خوئی، منوچهر
آتشی، نادرنادرپور،
فریدون
مشیری،
هوشنگ
ابتهاج، مهدی
اخوان،
سهراب سپهری،
محمد حسین شهریار،
یدالله
رویائی، میرزا
آقا عسگری، منصور
اوجی، خسرو
گلسرخی، علی
عبدالرضائی،
شمس
آقاجانی، شیوا
ارسطوئی،
م.آزاد،
بتول
عزیزپور،
نسرین
جافری، بیژن
جلالی، رضا
چایچی، ندا
اکبری،
بهزاد خواجات،
فرخنده
حاجیزاده،
محمد رضا شفیعی
کدکنی، سیمین
بهبهانی، عمران
صلاحی،
جواد مجابی،
احمد رضا احمدی، حمید
عرفان، ساقی قهرمان،
زیبا
کرباسی، سیاوش
کسرائی، شمس
لنکرودی،
محمد مختاری،
محمود معتقدی،
مهرانگیز
رساپور، پروین
نگهداری، طاهره
صالحپور،
فرشته ساری، محمد
زندی و
...
ب ـ در زمینه ترجمه
رمان و داستان بلند و
نمایش:
1- دست
تاریک دست
روشن (هوشنگ
گلشیری)
2- بخشی از
سووشون
(سیمین دانشور)
3- بخشی از آزاده
خانم... (رضا
براهنی)
4- سلول 18
(علی اشرف
درویشیان)
5- از چشمان شما
میترسم (فرخنده
حاجیزاده)
6- خاله سرگردان
چشمها (فرخنده
حاجیزاده)
7- چند نمایش
کوتاه
ازمحمد
چرمشیر(در
مجلات چاپ شد)
8- ترجمه آثاری از
اکبر
رادی (در دست ترجمه)
پ ـ در زمینه داستان
کوتاه:
1- ترجمه آثار 33
نویسنده در
یک
آنتالوژی 450
صفحه ای. از جمله
آثاری
ازجلال آل
احمد، صادق هدایت،
رضا
براهنی، سیمین
دانشور، صادق
چوبک، بهرام
صادقی،
هوشنگ
گلشیری،
غلامحسین ساعدی، علی
اشرف
درویشیان،
احمد محمود، محمود
دولت آبادی،
شهریارمندنی
پور،
صمد
بهرنگی، بیژن
بیجاری،
امیرحسین
چهلتن،
منصورکوشان،
منیرو
روانیپور،
جواد مجابی،
محمد
محمد علی، حسن
اصغری، حسن محمودی،
فرزانه
کرمپور، محمد
قاسم زاده، منصوره
شریف زاده، لیلا
صادقی، فریبا
وفی، ناهید
طباطبائی،
میترا داور، ،
طاهره علوی، مرجان
ریاحی،
فریده خردمند،
میترا
الیاتی و....
2- ترجمه داستانهای
کوتاه و چاپ
در مجلات ادبی: از
جمله آثاری از افسانه
خاکپور،
مهیار
کرمپور، سام
فرزانه،
شهلا پروین
روح، حسین
رسولزاده،
علیرضا
اسپهبد و...
ت- ترجمه مقالات و
نقد ادبی:
از جمله مقالاتی از
رضا
براهنی،
ازمقالات شمس
تبریزی، محمد قاسم
زاده، رضا قاسمی،
فتاح محمدی،
هاتف
دادال
اوغلو، منشور
کانون
نویسندگان، متن 134
کانون
نویسندگان، مقاله
زبانهای موجود در
ایران
ث - ویراستاری و
ساماندهی
به ترجمه و نشر
ترجمه
هائی از
دیگران:
آثاری از
جعفر مدرس
صادقی (قصه،
ترجمه یوسف
اوز)،
سیاوش سرتیپی
(قصه، ترجمه بهار
خسروشاهی
از آلمانی)، متین
فندقچی
(نقد هدایت)،
نهان
اؤزکان (بیبلیوگرافی
ادبیات ایران در
ترکیه
1923- 2004)،
دیردره
لشکری
(مقاله در باره
طاهره
صفارزاده
ودو شعر
اختر امیری و
طاهره
صفارزاده،
ترجمه غمزه
بایراکتار)،
شعر از عطار
نیشابوری (ترجمه
جاوید مقدس)،
مقاله درباره
ادبیات ایران
(نوشته اسرا
توران)، شعر از
منصورحلاج
(ترجمه جاوید
مقدس)، مقاله در
مورد
صمد
بهرنگی
(نوشته آسوده
سلین)،
اشعاری از سپهری،
اخوان،
براهنی
(ترجمه جاوید
مقدس)، اشعاری از
فریدون
مشیری
(ترجمه دریا
اورس
وایراهیم
کنت)، از
یادداشتهای فروغ
(ترجمه جاوید
مقدس)،
کتب و
تزها در مورد
ادبیات ایران در
ترکیه
(نوشته دریا
اوندر)
آقای خسروشاهی در
مورد همایش ادبی
ایران و ترکیه
این گونه توضیح
می دهد:
«.. و اما آن
کوشش و تلاش
شش ماهه
که گفتم مربوط
میشود به
کار و
کوشش جمعی و
شبانه روزی عده ای از
دوستان ادبیات در
ترکیه در
پیاده
کردن اولین
همایش ادبی ایران و
ترکیه! این
همایش چگونه سازمان
یافت؟ بنده شخصا، از
افراد زیر دعوت
کردم و در
همینجا
دوباره از همه آنها
تشکر
میکنم
که با تحمل
دشواری های فراوان،
در گشوده شدن
یک دوره جدید
از
آشنائی شاعران
و نویسندگان دو
کشور همسایه
پیشقدم شدند: رضا
براهنی، سیمین
بهبهانی، رضا سید
حسینی،
اکبر رادی،
جواد مجابی،
علی اشرف
درویشیان،
عمران صلاحی، فریبا
وفی، لیلا
صادقی، فرخنده
حاجیزاده،
ساقی قهرمان، زیبا
کرباسی، رضا
قاسمی، شمس
آقاجانی. از
این عده سید حسینی،
بهبهانی، رادی به
دلیل برنامه های قبلی
و قهرمان،
کرباسی و
قاسمی به دلایل مختلف
نتوانستند در این
همایش حضور
فیزیکی داشته
باشند.»
دو نکته را مد نظر
داشته باشیم :
یک. هاشم خسروشاهی یک
تنه، تنهی ادبیات
ایران را معرفی می
کند. با ترجمهی شعر،
با ترجمهی رمان، با
ترجمهی داستان
کوتاه، با ترجمهی
مقاله، با ترجمهی
تاریخی که بر ادبیات
ایران گذشته است، با
ترجمهی تاریخی که بر
نویسندهگان ایران و
کانوناش گذشته است.
نویسندهگانی که جان
داده اند تا کلمه جان
ندهد، خسروشاهی با
ترجمه هایی که کرده
(متن 134، منشور
کانون، و آن چه به
راستی بر شاعر و
نویسندهی ایرانی
گذشته) در انتقال ِ
حقیقت نهایت ِ امانت
را به خرج داده است.
دوم. کافی است نگاهی
به نام دعوت شدهگان
به همایش ادبی ایران
و ترکیه بیاندازیم تا
به بی پایه بودن
ادعاهای یادداشتی که
پندار منتشر کرده است
پی ببریم.
حالا فعالیت ِ هاشم
خسروشاهی را با
پروندهای که«می سیو»
منتشر کرده مقایسه
کنیم. نتیجه خیلی
ساده است : هم زمان
که یکی دارد به
ادبیات ِ ایران خدمت
می کند، دیگرانی در
یک جای دیگر دنیا،
ادبیات ِ معاصر ایران
را از ریخت
میاندازند.
برگردیم به «می سیو»
و وضیعت ِ فرانسویی
ادبیات ِ ایران.
در مطلبی که نوشتم و
«پندار» منتشر کرد،
مساله ای که مطرح شده
بود «می سیو» بود و
این که عده ای با
ترجمه ها، با معرفی
ها، با تاریخ نویسی
ها، با حاشیه نویسی
ها، پروندهی
جانبدارانهای را
سرهم کرده اند و
تحویل تحریریهی «می
سیو» داده اند و آن
ها هم بی خبر از
باندبازی ها و روابط
پشت ِ پرده، آن را
عین ِ حقیقت دانسته
اند و به سهم خود،
تحویل ِ خوانندهگان
فرانسه زبان داده
اند. اما قضیه به این
جا ختم نمی شود. «می
سیو» یکی از حلقه
هاست، پیش از «می
سیو» چندین سال تاریخ
وجود دارد، بعد از
«می سیو» هم تاریخ
ادامه دارد. پیش از
«می سیو» کارناوال
برپا بوده، بعد از
«می سیو» هم کارناوال
– ترجیح می دهم جای
کارناوال از کلمهی
«بالماسکه» استفاده
کنم – ادامه دارد.
ماشینی به کار افتاده
و به دنبال این است
که با ساخت یک ادبیات
ِ کاذب، قلابی و
ساختهای، جانشینی
برای ادبیات ِ جدی و
حقیقیی امروز ِ
ایران دست و پا کند.
وقتی کارگرانی که
برای«می سیو»
پروندهی ادبیات
ایران را می سازند،
چشمشان را بر بیست
سال تحول ِ شعری در
زبان فارسی می بندند،
و انتخاب ها: انتخاب
شعرهایی از نیما که
در حد شعر ِ مشیری هم
نیست، یا انتخاب هایی
از شاملو، که
نمایندهی شاعری درجه
سه هم نمی تواند
باشد ، انتخاب هایی
از اخوان و رحمانی و
آتشی که بیشتر به
سوتفاهم شبیه است، می
خواهند چه چیزی را
ثابت کنند ؟ از
کهکشان ِ شاعران
تاثیرگذار ِ این دو
دههی اخیر، کدام ها
حاضرند؟ و از
نویسندهگان ِ مهم:
دولت آبادی، گلشیری،
کدام یک ؟
دقت کنیم:
گردانندهگان شمارهی
مخصوص ایران در «می
سیو» هستند که دولت
آبادی و گلشیری را
حذف کرده اند نه
همایش ادبیی ترکیه.
برخلاف دروغ محضی که
نویسنده تحویل
خواننده داده است،
هاشم خسروشاهی آثار
آتشی و رویایی را (از
هر کدام چند شعر) در
گزینههای خود آورده
است. با چسباندن
سپانلو، عنقایی و
دیگران به دنبال ِ
بزرگان، خرده شاعران
در میان ِ شاعران جا
نمی گیرند.
در زبان ِ فرانسه
وقتی صحبت از
«کارناوال» می شود،
می توانیم به عده ای
از آدم ها فکر کنیم
که با نقابی بر صورت
در برابر مردم رژه می
روند، «کارناوال» به
«ماسکاراد» نزدیک می
شود، آرایشی غریب که
هیاتی مسخره را تداعی
می کند. «ماسکاراد»
به شیادی و حقه بازی
هم تنه می زند.
حالا:
از ایران خبر می رسد
که چند فرانسوی به هم
راه محمدعلی سپانلو و
عده ای دیگر در شهرها
و روستاهای ایران
کارناوال شعر راه
انداخته اند و می
خواهند در سال 2007
چند شاعر ایرانی را
به فرانسه بیاورند.
چه اتفاقی افتاده، چه
اتفاقی در حال ِ
افتادن است ؟ امروز
در ایران چه می گذرد
؟ امروز فرانسوی ها
در ایران چه می کنند؟
در کوه و کمر، به
سرکردهگی آقایان الن
لانس و محمدعلی
سپانلو، در تجسس شعر
و شاعرند؟ و این
بالماسکه که به راه
افتاده، از کجا آمده،
به کجا می رود؟ در
ایران، کشوری که هر
کس قلم به دست می
گیرد، قلم اش را می
شکنند، جایی که
نویسنده و شاعر را به
صلابه می کشند،
فرانسوی ها و هم
دستان ِ ایرانی شان
بالماسکه برپا می
کنند. این نقیضه، این
نقص غرض، در خدمت
کیست ؟ یادمان نرفته
آقای دومینیک دوویلپن
را، وقتی که به
عنوان وزیر امور
خارجهی همین دولت ِ
کنونیی فرانسه به
ایران پاگذاشت و «از
پیشرفت حقوق بشر در
ایران» تعریف و تمجید
کرد. و این زمانی است
که ایران بیش ترین
نویسنده و روزنامه
نگار را در زندان
هایش نگاه داری می
کرد. امروز وضع بهتر
که نشده، صدها برابر
بدتر شده است. آقای
الن لانس که روزی
رئیس خانهی
نویسندهگان فرانسه
بود، چیزی از «کانون
نویسندهگان ایران»
شنیده است؟ چرا باید
آقای لانس روابط
«رسمی و دولتی» را به
رابطه با «کانون
نویسندهگان ایران»
ترجیح بدهد، چرا به
جای واردات و صادرات
شاعر – شاعر؟ – به
فکر ِ بقای شعر نمی
افتند، به فکر ِ بقای
شاعران و نویسندهگان
نمی افتند؟ امروز بعد
از چهل سال، کانون ِ
نویسندهگان ِ ایران
هنوز به رسمیت شناخته
نشده، هنوز اجازهی
برگزاری یک مجمع
عمومی را ندارد، پس
این کارناوال ِ لانس
و سپانلو چه معنایی
می تواند داشته باشد؟
دعوت از شاعران
ایرانی به فرانسه،
رنگ ِ فرهنگی دادن به
جمهوریی اسلامی است.
راستی چرا از
نمایندهگان اصلیی
نویسندهگان و شاعران
ایرانی – که قطعا"
سپانلو نمایندهی آن
ها نیست – کسی را به
فرانسه نمی فرستند؟
وقتی کسانی تنهی
ادبیات ِ امروز ِ
ایران را یک بار به
وسیلهی عوامل ِ
دولتی (آن هایی که
پوینده و مختاری را
می کشند، اتوبوس حامل
نویسندهگان و شاعران
را به ته دره می
اندازند، برنامهی
«هویت» را می سازند)،
بار دیگر توسط
سانسورهای دولتی، و
دیگر بار تاریخ سازی
های بی اساس از قبیل
«می سیو»، هدف قرار
داده اند، چطور می
توان «کارناوال» راه
انداخت ؟ نمی شود مثل
کبک سر را زیر برف
پنهان کرد و ندید.
چند لحظه تامل کنیم:
چرا الن لانس رابطه
با اشخاص منفرد را به
رابطه با کانون ِ
نویسندهگان ترجیح می
دهد؟ آیا لانس و هم
راهان اش و هم راهی
کنندهگان شان مخبران
فرهنگیی فرانسه
هستند یا این که چیز
دیگری می جویند؟
درصدد چیز دیگری
هستند؟ چطور می توان
«شاعر» بود و با
«حکومت» بود؟ (بگذریم
از چند شاعر خرده پا
که در برابر حکومت
های شاهنشاهی و
اسلامی، خود را گرو
گذاشته اند) چطور می
توان شاعر بود و جانب
ِ جانی و شاعرخوار را
گرفت ؟ چطور می توان
شاعر بود اما به جای
هم کاری با کانونی که
گفته و می گوید «ما
نویسنده ایم» و بر سر
این حرف جاناش را
گذاشته، بیایی و با
قاتل ِ این مرکز هم
دست شوی؟ نوشتن، به
لرزه در آوردن معنای
جهان است. باری،
نوشتنی که بارت می
شناخت، معنای دیگری
را می جست. اما این
«فرستاده های ویژه»
به مستشارانی می
مانند که در پی
استحکام بخشیدن به
روابط بین الدولی
هستند و در این میان
کانون ِ نویسندهگان
ایران است که قربانی
می شود، ده ها و صدها
قلم است که قربانی می
شود، پوینده و مختاری
و مجید شریف اند که
دیگر بار به قتل می
رسند. غربی ها بارها
در طول ِ تاریخ ثابت
کرده اند که وقتی پای
منافع شان در کار
باشد، دیگر حقوق بشر،
آزادی، آزادیی بیان
ودموکراسی برایشان
کوچک ترین اهمیتی
ندارد. فرانسه و
ایران با ادبیاتی از
نوع ِ توریستی
مناسبات ِ خودشان را
گسترش می دهند و این
وسط، دلالان ادبی،
مشغول جولان دادن
اند.
ایرانیانی هستند که
در این میانه نه
خدمت، که خیانت به
فرهنگ ِ ایران را در
دستور کار خود قرار
داده اند :
آن هایی که از رابطه
با سرکرده گان
فرانسوی به نشان و
درجه می رسند.
شهسواران ِ تهی دستی
که از قَبَل ِ این
رابطهها به سکان های
جهل تبدیل شده اند.
مشاور شده اند، مقدمه
چین و مقدمه نویس ِ
تاریخ ادبیات ِ ایران
به دروغ شده اند.
شارح شده اند، خود را
مشروح کرده اند. با
سر و صدای فراوان،
هیچ شان را گزاف
فروخته اند.
دستبردهای ادبیشان
را به عنوان کشف های
ادبی معرفی کرده اند.
مصاحبه کرده اند که
بیسوادی شان را به رخ
بکشند. با تمام ِ
دولت های ایران کنار
آمده اند و زیر بار ِ
تمام ِ ننگ ها رفته
اند و امروز باز هم
با قامتی به بلندای
ننگ، پیشاهنگ ننگهای
آتی شده اند.
دربارهی «می سیو»
حرف هایم به این جا
ختم نمی شود، «می
سیو» شکل ِ بیرونیی
اندیشهی پوسیدهای
است که برای بقایش به
هر چیزی دست می زند:
باژگونه نشان دادن
حقیقت، پنهان کردن ِ
حقیقت. در
بالماسکهای که برپا
شده، تماشاچی نمی
مانیم، برای دروغ
پراکنی و تاریخ سازی،
هورا نمی کشیم.
می رسم به «مجلهی
شعر» که برای عده ای
مساله ساز شده است.
در چند جمله خلاصه
می کنم:
مجلهی شعر به راه ِ
خودش می رود و بر
خلاف «می سیو»
مسوولیت معرفیی
«ادبیات معاصر ایران»
را بر عهده نمی گیرد،
چرا که نمی خواهد
دائره المعارف باشد،
تریبونی است که در
خدمت ِ تجربههای
کلامی، در خدمت ِ
کلام های شعری،
مجلهای است که با
شعرهایی که می پسندد،
حرکتاش را ادامه می
دهد. مجلهی شعر
مجلهی خرده شاعران و
محل نشر ِ خرده شعرها
نیست، مجلهی شعر
موسسهی خیریهای
نیست که وقت و انرژی
اش را به معرفیی
اختهگان ادبی اختصاص
دهد. از هر اسمی چاپ
می کند، خودش را
مشغول شاعران ِ
«بزرگی» که سن ِ بزرگ
و شعر کوچک دارند،
نمی کند، برای
خوشایند ِ عوام و
برای عوام فریبی
منتشر نمی شود، حرف
های تکراری و شعرهای
تکراری را تشخیص می
دهد و برای دون
پایههایی که هنوز در
روزمرهگی زبان ِ
فارسی درمانده اند،
تره هم خرد نمی کند.
مجلهی شعر خلایی را
که سانسورهای دولتی و
غیردولتی ایجاد کرده
اند، خنثا می کند.
مجلهی شعر به شاعران
ِ جوان، میان سال و
کلان سال می اندیشد،
احترام می گذارد،
مجلهی شعر همصدا می
شود با صداهایی که
شبیه خودشان
هستند.مجلهی شعر
تاریخ ِ جعلیی
ادبیات ِ معاصر ایران
را به رسمیت نمی
شناسد، مجلهی شعر
شاعران جعلی که
شعرهای جعلی تحویل ِ
خواننده می دهند را
به رسمیت نمی شناسد.
باری، مجلهی شعر می
ماند، با شعر برای
شعر می ماند.