احمد شاملو و اغیارش
سیروس شاملو



دنیای مسخره‌ای برای خود ساخته‌اید. اولا خانواده شاملو از پنج نفر تشکیل شده که خوشبختانه یا بدبختانه هنوز در قید حیات اند.

ساقی شاملو هرگز فرصتی برایش بوجود نیاوردند تا برای یک بار هم که شده پدرش ، شاعر ملی را ببیند. راستش خود شاعر هم چنین نیازی احساس نکرد! ساقی شاملو که اینک به لطف شاعرانه جمعی شعر دوست و جنایت پیشه در انگلستان مفقود الاثر شده است دیناری از حق تالیف آثار پدرش را هم دریافت نکرده است و اینک در وخیم ترین بحران مالی عمر می پژمرد! شاید هم تا کنون مرده باشد! تعجب نکنید! هزاران دلار از خون دل و اثر شاعری برج ساختید و در لندن بورس خریدید که از وحشت فقر چراغ های خانه را خاموش می کرد و هفت تا سوراخ پنهان می شد. حق نداشتید پول سیاهی را که از خانه های مصادره ای مردم هنگام جابجایی رژیم به چنگ آوردید سرمایه نوارهای صدای امید شاملو کنید. لعنت بر شما باد!

از خواهرم ساقی می گفتم ؟ اسم ساقی را آوردم یا ساقی ها را؟ شما متهم هستید که بخاطر کم توانی ِ خویش دیگران را تا سطح ناجی ِ ملی بالا بردید و به آنان بیش از توان شاعرانه شان مسئولیت و ارزش بخشیدید. شاعرو دلسوز که هیچ ، همین بلا را سر دختر مصدق هم آوردید و آخ نگفتید. شعر دوستان محترم چون احساسات لطیفی دارید بهتر است وقتی نام خانواده شاملو را به زبان می آورید نماز وحشت هم بخوانید و برای شنیدن حقیقت ها کمربندهای نجات ادبی ِ سرزمین مادری را ببندید! چون این متن
با شما شوخی نمی کند. ولی معلوم نیست چرا هر کم سوادی که بدلیل نرسیدن حق تالیف کیسه باز می‌کند و به جان دیگری می افتد خودش را همان پنج نفر بحساب می‌آورد و دیگران هم یک نفر را پنج نفر می بینند! سر از گودال ظلمت و خودفریبی بردارید و به آسمان بنگرید. این آفتاب مدت زیادی زیر ابر عوام‌فریبی نخواهد ‍پایید. شما متهم‌هستید که از کاه کوه ساختید زیرا خود از اوج می‌هراسید. برای این هوای تازه قیمت گزافی پرداخته شده است جناب آقای لاریجانی. آقای رئیس دانا ، آقای خاتمی ، جناب رجبی! آقای بودائی ِ کمونیست ِ ساری! بانو خنجرو خاطره ! شعر و شاعر ِ آزاده ذخیره و معدن نیست که برای انتخابات به کارش بگیرید و نردبان‌اش کنید. برای کلمه به کلمه‌ی این شعرها کسانی زیر پل ها یخ زده‌اند و کسانی سرودخوان طناب دار را به گردن خویش انداختند.

اما باید از آقای (صاحب اختیاری) مدیر بیمارستان آسیا که متن‌های خودش را به حساب خانواده‌ی تک نفری احمد شاملو تحریر می کند بخاطر آتش بیاری این معرکه تشکر کرد بهرحال از تشکر تا حبس تادیبی فاصله ای نیست!

ـ در پاسخ آن کوته نظری که گفت : خانواده احمد شاملو با آثار شاعر چون لبنیات برخورد می کند- حیف است در ِ این روزن را ببندم آنهم منی که از فروخوردن ناگفته ها بیزارم. آفتاب همواره زیر ابر نمی ماند و عاقبت این خلق وحشت زده و خشک سال اندیشه به شکستن توتم هایی که باران نمی آورند اقدام خواهد کرد. این بحث تلخ ادامه دارد....



ملاقات‌ خواهرم‌ ، ساقی

نه‌ مرثيه‌ای‌ داشتی
نه‌ مرثيه‌ای باور داشتی
[ آن‌كه‌ آوايی‌ ندارد پارسای‌ نيست‌، به‌ديده‌ی‌ خلق ‌]
ترا می‌بينم‌
می‌يابمت‌ تكيده‌ و دلتنگ‌
هزار‌ حرف‌ دارم‌ با تو
اما می‌دانم‌ سخنی‌ به‌ميان‌ نخواهد آمد
[آن‌که سرودی‌ ندارد سرودنی‌ نيست‌ ، از دهان‌ خلق‌ ]
پس
شانه‌های‌ مرا غرق‌ اشك‌ خواهی کرد‌ !

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.