www.poetrymag.info
« شعری که زندگی » ست!
رضا شنطیا
وقتی که زندگی از هر طرف محاصره ام کرد
خودم را به گروگان گرفتم
و گفته باشم
« تا آزادم نکنم
آزادم نمی کنم »
آرامش خود را حفظ کنید!
من به گواهی شعرهایم شورشی ام
ولی قول می دهم در این شعر
خون از دماغ کسی نمی آید
حماقت نکن مرد!
تو از هر طرف در محاصره ای
و هیچ راه فراری نداری
اگر گروگانت را هم... می کُشی ات!
پس
مدادم را زمین می گذارم
و با پا
آن را به سمت شما هُل می دهم
آرام
دستت را روی سرت می گذاری
و من از چنگت در می روم!
چرند ماه بعد:
زندگی تو را به گروگان گرفته از هر طرف
و من
آمده ام خودم را تسلیم کنم.
|