رمزگان­های دوگانه­ی حِیرانی

تأملی کوتاه بر رسوایی­ی کوتزی بر مبنای تکه­هایی از ضدِ ادیپِ دلوز و گتاری

بهروز شیدا

 

 

 

بنیان­های اخلاق چیست در جهانِ ما؟ میلِ به کسبِ سود و میلِ به ارضای تن چه­گونه با هم می­آمیزند؟ نهاد و فرامن چه­گونه هم­شانه می­شوند برای ترسیم مرزهای مجازِ میل؟ رمزگان­آفرینی­ها و رمزگان­شکنی­ها چه­گونه صورت می­گیرند در جهانِ ما؟ ماشین­های میل در کدام جاده می­رانند؟ ماشین­های میل و روند تولیدِ اجتماعی چه­گونه انسانِ شیزوفرنیک را می­سازند؟ ژیل دلوز و فلیکس گتاری در ضدِ ادیپ: سرمایه­داری و شیزوفرنی از مسیر ماشین­های میل سخن می­گویند؛ از رمزگان­ها، از نهاد، از فرامن، از سود، از اخلاق. به­کوتاهی تأمل می­کنیم بر رد پای ضدِ ادیپ: سرمایه­داری و شیزوفرنی در رسوایی­ی جی. ام. کوتزی؛ در رمانی که از گناه، تنهایی، بحرانِ اخلاقی پُر است.

 

1

ضدِ ادیپِ ژیل دلوز و  فلیکس گتاری در نقد جهان سرمایه­داری­، اندیشه­ی کارل مارکس، اندیشه­ی زیگموند فروید، همه یک­جا، نوشته شده است؛ انقلابی در همه­سو. ضدِ ادیپ انقلاب را تبلیغ می­کند؛ انقلابی برمبنای خرده­سیاستِ میل­باور؛ در تقابل با جهانی که بر بنیانِ میلِ صاحبانِ قدرت بنا شده است. انقلابِ خرده­سیاستِ میل­باور چه­گونه شکل می­گیرد؟ میل به قدرت چه­گونه فراز آمده است؟

 ژیل دلوز و فلیکس گتاری، در نخستین تکه­ی ضدِ ادیپ واژه­ی نهاد را چنین تصحیح می­کنند: «چه خطایی که گفته­ایم نهاد. همه­جا ماشین­ها هستند؛ ماشین­های واقعی؛ نه ماشین­های مجازی: ماشین­ها ماشین­های دیگر را پیش می­رانند؛ ماشین­ها توسطِ ماشین­های دیگر پیش رانده می­شوند؛ باهمه­ی پیوندهای لازم و ارتباط­ها.»1

   ماشین­ها هم حرکت می­کنند هم به حرکت درمی­آورند. ماشین­ها وظیفه­ای حیاتی بردوش دارند. ماشین -  اندام­ها با ماشین -  منبع­ها جفت می­شوند؛ اولی جریانی تولید می­کند، دومی آن جریان را قطع. به عنوانِ نمونه سینه ماشینی است که شیر تولید می­کند، دهان ماشینی است که به سینه جفت می­شود. ماشین­های میل اما، تنها یک وظیفه بر دوش ندارند. دهان یک بیمار آنورکسی هم ماشینِ خوردن است، هم ماشین دفع، هم ماشینِ سخن گفتن، هم ماشینِ تنفس.2 ماشین­­های میل همه­ی روند تولید را رقم می­زنند؛ تولیدِ تولید­ها را، تولید توزیع­ها را، تولید مصرف­ها را، تولید کنش­ها را، تولید هوس­ها را. اما تنها اندام­های تن نیستند که چون ماشین عمل می­کنند؛ همه چیز در جهان ماشین است؛ دهان، خورشید، رنگین­کمان. انسان سینه را به دهان می­خواند، خورشید را به مقعد،3 رنگین­کمان را به آغوش. بر مبنای نقشِ ماشین­های میل فاصله­ای میانِ انسان و طبیعت وجود ندارد؛ که ذاتِ انسانی­ی طبیعت و ذات طبیعی­ی انسان در یک­دیگر آمیخته­اند. ماشین­های میل موتور محرکِ تولید و طبیعت ­اند.

    ضدِ ­ادیپ جهان را مجموعه­­ای از ماشین­های میل می­یابد؛ ماشین­های میل اما، برخلافِ نهاد، فقدان نیست­ اند که زاینده­ی همه­ی­­چیزها و حادثه­ها یند در جهانِ ما. ضدِ ادیپ ماشین­های میل را، بر خلاف عقده­ی ادیپ، به جهان رؤیاها تبعید نمی­کند: «ما نمی­گوییم که عقده­ی ادیپ و اخته­گی به چیزی منجر نمی­شوند. ما ادیپ شده هستیم، اخته­ شده­ هستیم. روان­شناسی­ی تحلیلی این دو عملیات را ابداع نکرده است؛ که منابع جدید و روش­های برآمده از نبوغِ خویش را به آن­ها وام داده است. اما آیا این برای ساکت کردنِ فریادِ تولیدِ میل کافی است؟ ما همه شیزو هستیم!  همه منحرف هستیم.»4

    به روایتِ ضدِ ادیپ ساکنان جهانِ سرمایه­داری همه شیزوفرنیک هستند. چه جهانِ انسانی همیشه جریان­های میل را چنان رمزگان­گذاری کرده است که هیچ­چیز از حیطه­ی کنترل خارج نماند.5 قدرت­مداران تنها به شرط آفرینش برده­گانی که میل­­های زایای خویش را در مجاری­ی مجاز بریزند، بر مسند خویش به آرامش خواهند نشست. اما تنها با برپایی­ی جهان سرمایه­داری است که رمزگان­های دوگانه هستی­ی خویش آغاز می­کنند. جهانِ سرمایه­داری با رمزگان­شکنی­ی دولت مستبد ظهورِ خویش را اعلام می­کند. با از میان رفتنِ دولت مستبد اما، حاکم مستبد از میان نمی­رود، تغییر شکل می­دهد؛6 رمزگان­شکنی­ی یک ساختِ مقدس در راه پنهان کردن تقدس رمزگان­هایی دیگر. به عنوانِ نمونه: رمزگان­شکنی­ی وضعیتِ ارضی از طریق خصوصی کردنِ دارایی­ها، رمزگان­شکنی­ی جریان تجاری از طریقِ توسعه­ی تولید کالا، رمزگان­شکنی­ی تولیدکننده از طریقِ سلبِ مالکیت از تولیدکننده­گان.7 جهان سرمایه­داری برمبنای عروجِ رمزگان­های جدید فراز می­آید. رمزگان­های جدید اما، همه­ی صحنه­ی اجتماعی را پوشش نمی­دهند. رمزگان­های جهان سرمایه­داری جز رمزگان­های دوگانه­ نیستند.

   به روایتِ ضدِ ادیپ تولید کالایی، اقتصاد بازار، رشد مالکیت جز با همه­گانی شدن رمزگان­های برده­گی ممکن نیستند. درست مثلِ همه­ی تاریخ. بازتولید تسلط قدرت­مداران تنها به شرطی ممکن است که ماشین­های میل راه مجاز برگزینند. برده­گی در جهان استبدادی و جهان سرمایه­داری، هردو، جریان دارد؛ تنها جهت تغییر می­کند: «... ماشینِ استبدادی هم­زمانی است ... ماشینِ سرمایه­داری درزمانی. سرمایه­داران به توالی ظاهر می­شوند؛ یک توالی که نوعی خلاقیتِ تاریخی را نهادی می­کند؛ یک جانورخانه­ی غریب را: زمانِ شیزوی گسستِ خلاقانه­ی جدید را.»8

   جهان سرمایه­داری بر شانه­های انسان شیزوفرنیک بنا می­شود. تولید انسان شیزوفرنیک اما، خود باید از مراحلی بگذرد؛ تا جایی که پول، کالا، سرمایه متولد شوند. سرمایه یعنی سایه­ی همه­جا گسترِ روابط مبادله­ای. برای حفظ این روابط مبادله­ای اما، ارگان­هایی لازم است؛ ارگان­هایی که در نگاه اول ضد تولید به­نظر می­آیند، اما تولیدِ سرمایه را ممکن می­کنند؛ روابط کالایی را.9 جهان سرمایه­داری تنها مرزهای جدید نمی­آفریند؛ که مرزهایی را نیز محدود می­کند.  انسانی که در دامِ قوانینِ جهان سرمایه­داری اسیر آمده است، انسانِ شیزوفرنیک است؛ انسانِ قطعه­قطعه. به روایتِ ضدِ ادیپ میان سرکوب جاری در جهان سرمایه­­داری و سرکوبِ میل پیوندی ناگسستنی هست؛ درست مثل سرکوبی که عقده­ی ادیپ پیش­نهاد می­کند: «ادیپ محصولِ مصنوعی­ی سرکوبِ روانی است؛ چیزی که  بازنمایی می­شود، چرا که خود محصولِ سرکوب است. سرکوب نمی­تواند عمل کند؛ بدونِ جابه­جایی­ی میل؛ بدون آن­که به میل پسین، و گرم برای مجازات، جای­گاهی پیشین ببخشد که سرکوب در نظر یا واقعیت بر مبنای آن بنیان گذاشته شده است10

   هستی­ی انسان در جهان سرمایه­داری از تناقضی شگفت­ رنگ می­گیرد؛ از تناقض میانِ رمز­گان­گشایی و رمزگان­آفرینی. جهان سرمایه­داری دولت را رمزگان­زدایی می­کند تا آن را بار دیگر بیافریند، خانواده را رمزگان­زدایی می­کند تا آن را بار دیگر بیافریند، حزب­های گوناگون را رمزگان­زدایی می­کند تا آن­ها را بار دیگر بیافریند، پدرِ کهن را رمزگان­زدایی می­کند تا پدری جدید بیافریند. به روایتِ ضدِ ادیپ جهان سرمایه­داری انبان گرایش­های متضاد است؛ روایتی که کارل مارکس نیز آن را به تکرار خوانده است: «مارکس حرکتِ دوگانه­ی گرایش به کاهشِ نرخِ سود و افزایشِ کمیتِ مطلقِ ارزشِ اضافی را قانونِ گرایش متناقض می­نامد. نتیجه­ی فرعی­ی این قانون حرکتِ دوگانه­ی جریان­های رمزگان­گشایی یا قلمروزدایی از یک­سو و باز قلمرودهی­ی خشن و مصنوعی­ی این جریان­ها از سویِ دیگر است11

   انسانِ شیزوفرنیک هم در ملتقایِ گرایش­های متناقض ایستاده است، هم گذرگاه گرایش­های متناقض است؛ موجودیتِ حیرانی که پاره­ای از میل­های خود را تا آن­جا عریان می­کند که قوانینِ تولید اجازه می­دهد؛ فرشته شیطانی که هم رمزگان­های کهن را ویران کرده است هم در چهارچوب رمزگان­های جدید گرفتار آمده است: «انسانِ شیزوفرنیک آگاهانه از محدوده­ی سرمایه­داری خارج می­شود. او نشان گرایش ذاتی­ی  سرمایه­داری است که به فرجام رسیده است؛ محصولِ اضافی­ی سرمایه­داری، پرولتاریای آن،  فرشته­ی ویران­کننده­ی آن. او همه­ی رمزگان­ها را درهم می­شکند و جریان­های رمزگشایی­شده­ی میل را منتقل می­کند ... در انسانِ شیزوفرنیک دو جنبه­ی فرایند به هم پیوسته­اند؛ فرایندِ متافیزیکی که ما را با عنصر شیطانی­ی طبیعت یا دلِ زمین در تماس قرار می­دهد و فرایندِ تاریخی­ی تولیدِ اجتماعی که خودمختاری­ی ماشین­های میل­ را در مقابلِ ماشین اجتماعی­ی قلمروزدایی­شده بازمی­سازد. شیزوفرنی تولیدِ میل است به مثابه حَد تولیدِ اجتماعی12

   انسانِ شیزوفرنیک پُر از میل­های دوگانه است؛ پُر از رمزگان­های دوگانه؛ پُر از ماشین­هایی که در مسیرِ تولید اجتماعی به کار می­افتند. روایتِ زیگموند فروید از عقده­ی ادیپ اما، میل و تولید اجتماعی را از یک­دیگر جدا می­کند تا مثلثی گزیرناپذیر بیافریند. عقده­ی ادیپ خود بر مبنای تقدسِ مثلثِ پدر، مادر، من فراز آمده است؛ تقدسی مبتنی بر اقتدارِ پدر؛ حتا اگر در نگاهِ نخست گله از پدرِ سرکوبگر در آن مستتر باشد. عقده­ی ادیپ خود نوعی امپریالیسم می­آفریند؛ امپریالیسمی سخت ویژه: «آیا امپریالیسم ادیپ تنها به چشم­پوشی از واقعیتِ بیولوژیک نیاز داشت؟ آیا چیز دیگری نبود که در برابر عقده­ی ادیپ قربانی شود؛ چیزی به مراتب قوی­تر؟ چرا که آن­چه فروید و نخستین تحلیل­کننده­گان کشف کردند قلمرو سنتزهای آزاد است که در آن هرچیزی ممکن است: پیوندهای بی­پایان، گسست­های همه­گانی، پیوند­های ناویژه، ابژه­ها و جریان­های جانب­دارانه13

   زیگموند فروید عقده­ی ادیپ را چنان تبیین می­کند که کنترلِ انسانِ جهان سرمایه­داری ممکن شود. دولت سرمایه­داری در زمانی است؛ پُر خلاقیت؛ متغیر. هم از این رو است که هر گونه تغییری را چون پیش­رفت می­نگرد، هر گونه سرکوب را چون ضرورت، هر گونه اسارت را چون قانون.14 بنیانِ اندیشه­ی حاکم بر ضدِ ادیپ اما، بر کنکاش در روانِ انسانِ جهان سرمایه­داری استوار است: بر وجودِ ماشین­های میل­، رمزگان­گشایی­ها، رمزگان­آفرینی­ها، ویژه­گی­های انسان شیزوفرنیک، امپریالیسم عقده­ی ادیپ، رمزگان­های دوگانه. ضدِ ادیپ می­خواهد دوگانه­گی­ی میان خودآگاه و ناخودآگاه را زایل کند، ماشین­های میل را جای­گزین نهاد کند، نقش ماشین­های میل در روندِ تولید را برجسته کند، دوگانه­گی­ی ماشین­های میل را به رخ بکشد.

   به روایت ضدِِ ادیپ نه زیگموند فروید و نه کارل مارکس، نقش ماشین­های میل در روند تولید را تشخیص نداده­اند. اولی بر مبنای آفرینش امپریالیسم ادیپ، ناخودآگاه را به ماشین بیان، بازنمایی و رؤیا تبدیل کرده است؛ دومی روند تولید اجتماعی را از تکوین روانی جدا. انسان شیزوفرنیک اما، دوگانه­ای است درگیر در روند تولید. ضدِ ادیپ بر این نکته پای می­فشرد که رمزگان­های جهان سرمایه­داری در دو شکل گشوده می­شوند: در شکلِ سرمایه- پول و در شکل کارگر آزاد.15 هم از این رو است که در این جهان ظهور رمزگان­های یگانه چندان ممکن نیست؛ ظهور  رمزگان­هایی که همه­ی صحنه­ی اجتماعی را بپوشانند.

   ضدِ ادیپ بر خوانشی از انسان شیزوفرنیک، رمزگان­های دوگانه، نفی امپریالیسم ادیپ هم استوار است. بر بستر این خوانش ما اما، هستی­ی انسان شیزوفرنیک را از زاویه­ی دیگری نیز برجسته می­یابیم. انسان شیزوفرنیک در جهان سرمایه­داری در میان معناهای گوناگون حِیران است؛ حیرانی­ا­ی، که از جمله، بر دوگانه­گی­ی نقش امپریالیسم ادیپ بنیان می­­شود. زیگموند فروید عقده­ی ادیپ را برمبنای وجودِ شکافِ پُرنشدنی میانِ نهاد و فرامن تعریف می­کند. به روایتِ زیگموند فروید در جهان سرمایه­داری معیارهای فرامن میلِ نهاد را سرکوب می­کنند؛ سرکوب می­کنند تا ماشینِ تولید در جهان سرمایه­داری برقرار بماند. امروز در جهان سرمایه­داری اما،  در بسیاری از قلمروها کسبِ سود تنها به شرطی ممکن می­شود، که میلِ نهاد تبدیل به معیارِ فرامن شود. رمزگان­های جهان سرمایه­داری­ گاه از آمیخته­گی­ی معیارِ فرامن و میلِ نهاد فراز می­آیند؛ فراز می­آیند تا انسان را هر لحظه در تعارض با خویش قرار دهند.

   رمزگان­های اخلاقی­ی رسوایی نشان این تعارض هم هست؛ رابطه­ی استاد دانشگاه و زنِ تن­فروش، رابطه­ی استاد و دختر دانش­جو، هم­جنس­گرایی، تجاوز.

 

2

رسوایی ماجرای بخشی از زنده­گی­ی یک استاد ادبیات پنجاه­ودوساله­ی سفیدپوست است؛ در شهری در آفریقای جنوبی. استاد دو ازدواجِ ناموفق را پشتِ سر گذاشته است. حاصل ازدواجِ دوم دختری بیست­وپنج­ساله است که در روستایی دورافتاده زنده­گی می­کند؛ در مزرعه­ی خود؛ در آغوشِ طبیعت؛ در کنارِ حیوان­های خانه­گی. استاد تا نیازهای جنسی­ی خود را برطرف کند با زنِ تن­فروشی رابطه دارد. زن اما به­ناگاه رابطه­ی خود را با او قطع می­کند. در همین زمان است که بر سر راهِ خود به خانه، با یکی از شاگردان­اش روبرو می­شود؛ با دختری ساکت و شکننده. استاد حس غریبی نسبت به دختر پیدا می­کند، با او به خانه می­رود و روزهایی بعد با او می­آمیزد. پس از مدتی ماجرا لو می­رود. دختر از استاد شکایت می­کند. کمیته­ی انضباطی­ی دانشگاه از استاد می­خواهد ندامت­نامه­ای بنویسد تا بخشوده شود. استاد امتناع می­کند، از شغلِ خود استعفا می­دهد و به مزرعه­ی دخترش می­رود. دختر هم­جنس­گرا است. روزی سه مرد سیاه­پوست به مزرعه­ می­ریزند و به دختر تجاوز می­کنند. دختر حامله می­شود؛ صاحبِ جنینی نامشروع. هم­سایه­ی سیاه­پوست او که دو زن دارد، پیش­نهاد می­کند که برای حفظِ آبروی دختر، او را به عنوانِ زنِ سوم به زنی بگیرد. استاد مخالف است. ماجرا ادامه دارد.

 

3

رسوایی چنین آغاز می­شود: « او خود فکر می­کند به عنوانِ مردِ پنجاه­ودوساله­ای که از هم­سرش جدا شده است،­­ مسائل جنسی­ی خود را به­خوبی حل کرده است.»16 استاد روزهای پنج­شنبه به سراغِ ثریا می­رود. ثریا بلند قد است؛ مسلمان. موهای سیاه دارد؛ چشم­های روشن. روزی ثریا به استاد خبر می­دهد که مادرش مریض است و مدتی مرخصی می­خواهد تا از او مراقبت کند. استاد امکانِ ارضای جنسی­ی مجاز را از دست می­دهد.

    استاد تن ثریا را می­خرد. هم خرید او مجاز است، هم فروشِ ثریا؛ تنها به شرطی­که در چهارچوب خویش بمانند. در چهارچوبِ تن­فروشی رمزگان­های اخلاقی به شکلی عمل می­کنند؛ در چهارچوب­های دیگر به شکلی دیگر. به روایتِ جهان سرمایه­داری تن­فروشی در مرزِ رمزگان­های اخلاقی و غیراخلاقی ایستاده است؛ در مرز رمزگان­های مجاز و غیرمجاز. نخست به این دلیل که کسانی که در چهارچوبِ رمزگان­های اخلاقی­ی فراتر زنده­گی می­کنند، خویش را در چهارچوبِ رمزگان­های اخلاقی­ی فروتر ارضاء می­کنند. رمزگان­های اخلاقی­ی استاد به رمزگان­های اخلاقی­ی ثریا نیاز دارند. دوم به این دلیل که بازار بر نیازها­ی تن سرمایه­گذاری کرده است؛ بر بازتولیدِ میلِ بی­مهار جنسی؛ بر تولیدِ تن­فروشی، عکس، تازیانه، عروسک؛ بر مصرفِ تن و ابزار. رمزگان­های اخلاقی باید دوگانه بمانند؛ «به دلایلِ بسیار سرمایه­داری می­تواند بر مبنای معیارهای اجتماعی­ای تعریف شود که در همه­ی زمینه­ها در تقابل با رمزگان­ها قرار می­گیرند17

    زیگموند فروید مهار نهاد را توصیه می­کند؛ تا ساختاری بالا بیاید که در آن بذر سود به جوانه تبدیل می­شود. رمزگان­های دوگانه­ی جهان سرمایه­داری اما، در ساختاری جوانه می­زنند که در آن تنها کنترل نهاد سود نمی­آفریند؛ در آن­جا که برای کسب سود میلِ نهاد در کنارِ معیار فرامن قرار می­گیرد؛ در آن­جا که ماشین­های میل هم بند از پای نهاد برمی­دارند، هم خود حیران می­شوند: ثریاها، در قامتِ بازیگرانِ فیلم­های پورنو، روی جلد مجله­ها را اشغال می­کنند، استادانی که در کلوب­های شبانه شبی بگذرانند، همه­ی اعتبار اخلاقی­ی خویش را از دست می­دهند­. در جهانِ سرمایه­داری بازی­ی عریانی و پنهان­کاری سخت پیچیده است؛ برآمده از جان انسانِ شیزوفرنیک که تصویرهای بسیار بر پرده دارد؛ برآمده از جنبه­ای از عقده­ی ادیپ هم: «در عقده­ی ادیپ بازتسلیمی­ی سه حالت یا سه ماشین وجود دارد. در ماشین­ قلمروی، عقده­ی ادیپ  به عنوانِ محدوده­ی اشغال شده­ی خالی آماده می­شود. در ماشین استبدادی، به عنوانِ محدوده­ی اشغال شده­ی نمادین شکل می­گیرد. اما تنها از طریقِ تبدیل به عقده­ی ادیپِ خیالی­ی ماشین سرمایه­داری پُر و کامل  شده است. ماشین استبدادی قلمروهای بدوی را محافظت می­کند؛ ماشین سرمایه­داری دولتِ نخستین را، به مثابه یکی از قطب­های معیاری­­­­ی خویش، احیا می­کند و مستبد را به یکی از تصویرهای خویش تبدیل18      

   در جهانِ سرمایه­داری بازی­ی عریانی و پنهان­کاری سخت پیچیده است: دوگانه­گی­ی ماشین­های میل، حیرانی­ی انسان شیزوفرنیک. در جهانِ سرمایه­داری ماشین­های میل دست یک­دیگر را می­گیرند، به شرط آن­که گاه یکی از آن­ها سر بدزد. در رسوایی رابطه­ی استاد دانشگاه و زن تن­فروش باید توسط استاد پنهان شود؛ توسط ثریا می­تواند عریان شود. رابطه­ی استاد و دختر دانش­جو، اما رسم دیگری دارد.

 

4

رابطه­­ی استاد با یکی از دانش­جویان­اش از یک برخوردِ اتفاقی آغاز می­شود: شبی استاد، در راهِ خانه، با ملانی ایساکز برخورد می­کند. ملانی در کلاسِ ادبیات رمانتیک شرکت می­کند. شاگردِ متوسطی است؛ با هوش، اما بی­تفاوت. به خانه­ی استاد می­روند، استاد صفحه­ای برگرام می­گذارد، بطری­ی شرابی باز می­کند، از شعر سخن می­گویند،  فیلمی می­بینند، چیزی می­خورند. استاد از ملانی می­خواهد که شب را با او بگذراند. ملانی نمی­پذیرد. چند روز بعد استاد ملانی را به ناهار دعوت می­کند، پس از ناهار به خانه­ی استاد می­روند و با هم می­آمیزند. ماجرا اما پنهان نمی­ماند. روزی پدر ملانی به دانشگاه می­آید و خطاب به استاد چنین می­گوید: «ما بچه­های خود را به شما می­سپاریم. چرا که فکر می­کنیم می­توانیم به شما اعتماد کنیم. اگر ما نتوانیم به دانشگاه اعتماد کنیم، به چه کسی می­توانیم اعتماد کنیم؟ هرگز نمی­توانستیم تصور کنیم که دخترمان را به لانه­ی مار فرستاده­ایم. نه پروفسور لوری! شما شاید عالی­مقام باشید و صاحبِ انواع مدارک تحصیلی، اما خدا شاهد است اگر من جای شما بودم، از خجالت آب می­شدم.»19

  استاد باید از خجالت آب شود؛ چه با هم­خوابه­گی با یکی از دانش­جویان­اش چهره­ی دانش را خدشه­دار کرده است؛ چهره­ی قدرت مقدسی را که گاه حیاتِ سودهای نامقدس را ممکن می­کند؛ تولیدِ بخشی از تولید را. معیارهای اخلاقی استادان عالی­مقام، معیارهای اخلاقی­ی دیگران نیست. معیارهای اخلاقی­ی آن­ها سپیدی­ی بنایی را می­سازند که در اتاق­ها و پستوهای آن خدمات غیراخلاقی به فروش می­رسند. استاد ماشین میلی را به صحنه آورده است که باید دست­نخورده بماند تا ماشین­های دیگر میل بتوانند به صحنه بیایند. در جهان سرمایه­داری رمزگان­های اخلاقی هم باید بشکنند، هم نباید بشکنند: «چرا نباید به­ساده­گی گفت سرمایه­داری رمزگانی را جای­گزینِ رمزگانی دیگر می­کند و نوع جدیدی از رمزگان را فعال. به دو دلیل: نخست وجودِ یک ناممکنی­ی اخلاقی، دیگر وجودِ یک ناممکنی­ی منطقی. همه­ی بی­رحمی­ها و ترورها در صورت­بندی­های پیشاسرمایه­داری وجود دارند. تکه­هایی از زنجیره­ی دلالتی­­ای که بر ضرورتِ نامحرمانه­گی استوار است؛ انجمن­های پنهانی یا گروه­های آشنایی­سازی. اما اگر بخواهیم صریح بگوییم، هیچ چیز در این انجمن­ها وجود ندارد که نتوان آشکار کرد. با سرمایه­داری است که ناآشکاره­گی آغاز می­شود. هیچ عمل اقتصادی یا مالی­ای وجود ندارد ... که ماهیتِ ناآشکاره­گی­ی خود­ را عریان نکند ... عصرِ عذابِ وجدان همان عصرِ کلبی­مسلکی­ی ناب است20

   به روایت ضدِ ادیپ عصرِ عذاب وجدان با جهانِ سرمایه­داری آغاز می­شود. جهان سرمایه­داری نه اخلاقی است، نه غیراخلاقی. نه عرفانی است، نه غیرعرفانی. نه جهان کنترل نهاد است، نه جهان بی­مهاری­ی نهاد. نه جهان تسلطِ امپریالیسم عقده­ی ادیپ است، نه جهان شکست امپریالیسم  عقده­ی ادیپ، که بیش از هر چیز جهانِ سروری­ی سود است؛ جهانِ درهم­آمیخته­گی­ی روند تولید و محصول؛ جهان نقش­های دوگانه­ی ماشین­های میل. در جهان سرمایه­داری رمزگان­های اخلاقی­ تقابلِ آشکاره­گی و ناآشکاره­گی را نیز نماینده­گی می­کنند. چیزی جایی باید آشکار باشد؛ جایی پنهان. چیزهایی می­توانند همه­جا آشکار باشند؛ چیزهایی باید همه­جا پنهان.

در رابطه­ی استاد دانشگاه و زن­ تن­فروش، زن تن­فروش می­تواند آشکار شود، استاد باید پنهان بماند. در رابطه­ی استاد و دختر دانش­جو، هر دو باید پنهان بمانند. آشکاری­ی چیزهایی که باید پنهان بمانند، قلمرو اعتراف را می­گشاید؛ راهی برای طلب آمرزش از کشیش یا روان­شناس: «شما می­گویید دنبالِ مشورتِ قضایی نبوده­اید. آیا تا به حال با کسی مشورت کرده­اید. به عنوانِ مثال، یک کشیش یا یک روان­شناس. آیا حاضر هستید به یک روان­شناس مراجعه کنید21

   استاد باید به روان­شناس مراجعه کند؛ که آن­کس که پنهان­ها را آشکار کند، بیماری است که مرز میان رمزگان­ها را مخدوش کرده است. به روایتِ ضدِ ادیپ جهانِ سرمایه­داری در ملتقای تحریک و مهار ماشین­های میل ایستاده است؛ در ملتقای ستایش آزادی و ترویجِ حس گناه. در جهان سرمایه­داری گناه یعنی ناتوانی در تشخیص رمزگان­های دوگانه؛ یعنی احضار نابه­هنگامِ اروس: «بگذارید اعترافی کنم. ماجرا غروبی آغاز شد. تاریخ را به­یاد نمی­آورم. اما خیلی وقت پیش نبود. داشتم در پارک قدیمی­ی کالج می­رفتم. از سر اتفاق خانم جوانی، که صحبت­اش هست، از آن­جا می­گذشت؛ خانم ایساکز. با هم برخورد کردیم. کلامی ردوبدل کردیم و آن­گاه برای من اتفاقی افتاد که تلاش نمی­کنم آن را توصیف کنم. چرا که شاعر نیستم. شاید باید گفت اروس وارد شد22

   اروس فرمانِ زنده­گی است؛ فرمانِ ماشینِ میل­ هم؛ سرچشمه­ی گناهی که پدر ساخته است. به روایتِ ضدِ ­ادیپ عقده­ی ادیپ از پدر آغاز می­شود: «... نخست این پدر است که با فرزند رابطه پیدا می­کند. پدر پارانوییک پسر را ادیپی می­کند. گناه اندیشه­ای است که پیش از آن­که تجربه­ی درونی­ی پسر باشد، توسطِ پدر فرافکنی شده است23

   به روایتِ ضدِ ادیپ روان­کاوی­ی تحلیلی عقده­ی ادیپ را به ذهنِ پسر می­راند، میلِ جنسی را  قامتی ذهنی می­بخشد، پدر را قادر می­کند مرزهای گناه را تعیین کند. عقده­ی ادیپ تصویری یک­پارچه از گناه به دست می­دهد؛ ماشین­های میل اما، چیز دیگری می­گویند؛ رمزگان­های دوگانه­ی جهانِ سرمایه­داری هم: «زنده­گی­ی شخصی به مسئله­ی­ همه­گانی تبدیل شده است. شهوانیت قابل احترام است؛ شهوانیت و احساسات. آن­ها نمایشی می­­خواستند: خودگروگان­گیری، ندامت، در صورتِ امکان اشک. در واقع یک شو تلویزیونی. من سرباز زدم24 استاد دل­اش می­خواهد چیزِ دیگری نیز بگوید: «آن­ها من را اخته می­خواستند25 استاد دل­اش می­خواهد بگوید که آن­ها او را اخته می­خواستند، اما فراموش می­کند بگوید که جهان سرمایه­داری ماشین­های میل را همیشه اخته نمی­خواهد. دختر هم­جنس­گرای استاد این را خوب می­داند.

 

5

دخترِ استاد، لوسی، در شرقِ آفریقای جنوبی زنده­گی می­کند؛ در مزرعه­ای با سگ­های خانه­گی. لوسی هم­جنس­گرا است؛ هر چند که در حضور پدر رابطه­ی خویش با معشوق را عریان نکرده است: «...  بعد از شام خود را عقب می­کشد و به اتاق خود می­رود. در آن­جا صدای خفیفِ زنده­گی­ی لوسی را می­شنود: کشوها که بیرون کشیده می­شوند و بسته. رادیو؛ صدای خفیف یک گفت­وگوی تلفنی. آیا او به ژوهانسبورک تلفن می­کند و با هلن صحبت؟ آیا حضور او آن­ها را از هم جدا می­کند؟ آیا هنگامی که او خانه است آن­ها جرئت می­کنند، با هم به تخت بروند؟ اگر شب تخت سروصدا کند، آیا آن­ها خجالت خواهند کشید؟ آن­قدر که تمام کنند؟»26

   به روایتِ ضدِ ­ادیپ بزرگ­ترین کشفِ روان­کاوی، قاره­ی ناخودآگاه بود. اما عقده­ی ادیپ این کشف را به سرعت به یک ایده­آلیسم تبدیل کرد؛ به جای ناخودآگاه، نمایشی کهن، به جای تولید ناخودآگاه، بازنمایی و به جای ناخودآگاه مولد، اسطوره، تراژدی و رؤیا به میدان آمدند.27 قاره­ی ناخودآگاه از قاره­ی خودآگاه جدا شد و تولید اجتماعی به سوی واقعیت و تولید میل به سوی تخیل رفت. برای انسان شیزوفرنیک این دوگانه­گی وجود ندارد. ماشین­های میل در همه­سو عمل می­کنند؛ هم پیش می­رانند، هم بازمی­دارند؛ در بازی­ی­ رمزگان­­ها. در جهان سرمایه­داری، هم­جنس­گرایی هم پذیرفته می­شود، هم رد؛ هم آشکار است، هم پنهان؛ هم شخصی است، هم عمومی؛ هم شیطانی است، هم ناشیطانی؛ یک آمیخته­گی­ی غریب میان تولید اجتماعی و تولید میل: «در سرمایه­داری چیزها بسیار متفاوت اند. چراکه جریان­های سرمایه­داری رمزگان­شکنی و قلمروزدایی شده­اند؛ چرا که در سرمایه­داری جوهر ذهنی­­ی تولید عریان شده است؛ چرا که در سرمایه­داری حد درونی شده است ...  ذات هویت ایجاب می­کند میانِ تولید اجتماعی و تولید میل ظاهر شود 28

   در جهان سرمایه­داری، هم­جنس­گرایی گاه از رمزگان­های دوگانه پیروی می­کند. روند تولید در جهان سرمایه­داری هم ماشین میل هم­جنس­گرایی را سوخت می­دهد، هم آن را خطا می­خواند؛ که ماشین­های میل هم می­توانند هوس و کنش بیافرینند، هم هوس و کنش خاموش کنند.

   در رسوایی هم­جنس­گرایی هم اخلاقی است، هم غیراخلاقی؛ هم آشکار است، هم پنهان. ماجرای تجاوز به لوسی این دوگانه­گی را نیز فاش می­کند.

 

6

روزی سه مرد سیاه­پوست به خانه­ی لوسی می­ریزند و به او تجاوز می­کنند. استاد خانه بوده است، اما نتوانسته است دختر خویش را نجات دهد. حس گناه او را آزار می­دهد: « من می­خواهم واژه­ای را بگویم که ما تا کنون از آن اجتناب کرده­ایم. به تو تجاوز شده است؛ چندین بار. توسطِ سه مرد. ... تو می­ترسیدی پس از این که مورد استفاده قرار گرفتی، کشته شوی ... چرا که ارزشی برای آن­ها نداشتی ... و من کاری نکردم. من تو را نجات ندادم29 به لوسی تجاوز شده است. تجاوز نشانِ میل تخریب است؛ نشانِ میل نفرت؛ تخریب و نفرتی که به روایت لوسی به­ویژه در مردان سخت ریشه­دار است. تجاوز تحقیر زنانه­گی است: «... وقتی که سخن بر سر مردان و سکس است، هیچ چیز دیگر من را شگفت­زده نمی­کند. نفرت از زنان شاید سکس را برای مردان هیجان­انگیزتر کند. تو مردی، پس باید بدانی. وقتی که با یک ناآشنا هم­بستر می­شوی؛ وقتی که او را در چنگ می­گیری، پایین نگه می­داری، به زیر  می­کشی و همه­ی سنگینی­ی خود را روی او می­اندازی، کمی شبیه قتل نیست؟»30

  به روایتِ ضدِ ادیپ در حوزه­ی اجتماعی لیبیدو هم می­تواند از نیروهای سرکوب­کننده انرژی بگیرد، هم از نیروهای ضد سرکوب. تباهی­ی ماشین­های میل را پایانی نیست. انسان گرسنه­گی، تحقیر، برده­گی را گاه حتا قرن­ها تحمل می­کند. ماشین­های میل اما، تنها در چهارچوب رمزگان­ها کنترل نمی­شوند، که گاه تا بخش­هایی از قلمرو تولید به حیاتِ خویش ادامه دهد، چنان عمل می­کنند که نفرت و تجاوز تولید شود؛ در جهانی که در آن عقده­ی ادیپ تقدس خانواده را ساخته است: «در واقعیت، تولید اجتماعی در اندیشه­های به ظاهر مستقل از خود بیگانه می­شود؛ هم­زمان تولید میل نیز در بازنمایی­های به ظاهر ناخودآگاه تحریف می­شود ... این همان کارگزار، خانواده، است که عملیات دوگانه­ی تحریف و  ازشکل­اندازی­ی اجتماعی­ی تولید میل را انجام می­دهد ... »31

   ماشین­های میل گاه تجاوز را اجرا می­کنند. در رسوایی اما، قربانی­ی تجاوز چند چیز را همه­گانی می­کند: رذالتِ مشترک سیاه­پوست­ها و سپید­پوست­ها، نفرت مردها از زن­ها، حس گناه قربانی­ی تجاوز. لوسی در مزرعه­ی خویش می­ماند و حاضر می­شود با مردی که دو زن دارد ازدواج کند؛ در جست­وجوی پناه خانواده برای جنینی که حاصل تجاوز است؛ حتا اگر ماشین میل استاد راه او را نپسندد: «برو پیش پتروس ... بگو مراقبت او را می­پذیرم. بگو می­تواند هر داستانی را که می­خواهد در مورد رابطه­­مان سر زبان­ها بیندازد. من چیزی در مقابلِ او نخواهم گفت. اگر می­خواهد من به عنوانِ زن سوم او شناخته شوم، حرفی ندارم32

  پتروس هم­سایه­ی سیاه­پوست لوسی از تجاوزکننده­گان حمایت می­کند، اما چتر خانواده را نیز بر روی لوسی می­گسترد. تجاوز به لوسی تنها نشانِ رذالت­های مشترک انسان نیست؛ که نشان غلبه بر هم­جنس­گرایی، نشانِ تقدس خانواده نیز هست؛ نشان تقدس خانواده از راه تجاوز به هم­جنس­گرایی؛ نشان تحریکِ کور نهاد از طریقِ ستایشِ فرامنی که خانواده را ساخته است؛ نشان حیات پنهان هم­جنس­گرایی زیر پرچم آشکارِ خانواده. تجاوز در رسوایی نشان کارکردهای دوگانه­ی ماشین میل است؛ نشانِ رمزگان­های دوگانه­ای که در هرگوشه از جهان ما به شکلی خانه دارند.

 

7

آفریقای جنوبی از دلِ رنجِ بزرگِ انسان سیاه سربرآورده است. در رسوایی­ی جی. ام. کوتزی اما، صفحه­­ای دیگر از رنجِ انسان جهان­ ما را نیز شاید بتوان خواند؛ شاید صفحه­ای از ضد ِادیپِ ژیل دلوز و فلیکس گتاری را؛ صفحه­ای آکنده از نقش­های غریب را: آزادی، اسارت، میل، اخلاق، نهاد، فرامن، جوانی، پیری، تجاوز، خانواده، هم­جنس­گرایی، شیزو فرنی، عشق، شهوت، اعتراف، گریز، سود، اختلاف طبقاتی، دست، گلو؛ رمزگان­های دوگانه­ی حِیرانی.

  

                                                                                                                                                                    بهمن­ماه 1384  

 

پی­نوشت­ها:

1- Deleuze, Gilles and Guattari, Félix. (2003), Anti - Oedipus: Capitalism and Schizophrenia, Minneapolis, p. 1

2- Ibid.

3- Ibid., p. 4

4- Ibid., p. 67

5- Ibid., p. 33

6- Ibid.

7- Ibid., p. 223

8- Ibid.

9- Ibid., p. 227

10- Ibid., p. 115

11- Ibid., p. 34

12- Ibid., p. 35

13- Ibid., p. 54

14- Ibid., p. 223

15- Ibid., p. 33

16- Coetzee. J. M. (1999), Disgrace, London, p. 1

17- Deleuze and Guattari (2003), P. 248

18- Ibid., 267

19- Coetzee (1999), P. 38

20- Deleuze and Guattari (2003), p. 247

21- Coetzee (1999), p . 49

22- Ibid., p. 52

23- Deleuze and Guattari (2003), p. 275

24- Coetzee (1999), p. 66

25- Ibid.

26- Ibid., p. 86

27- Deleuze and Guattari (2003), p. 24

28- Ibid., p. 337

29- Coetzee (1999), p. 157

30- Ibid., 158

31- Deleuze and Guattari (2003), p. 296

32- Coetzee (1999), p. 204   

 

 

                                                               

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.