www.poetrymag.info
بازخوانی «ساعت»
ی
بکتاش آبتین
وتنهایی
که صفحهی ساعت اندازه میگیرد نمیمیرد
در حال ِتازه جهان از تازه
میگیرد که از بین رفته بود
همیشه مچ ما را گرفته بود
بزرگتری که دور ِ تند می چرخید تو
بودی
عقربه
ها بر میز کار می کردیم
گیج
میخوردیم
من از کوچکترم تکان نمیخوردم
و روی سنگین راه میبردم
سرآخر سر ِ دیوار که آونگ دارمان زد
دنبال
تو من باز بودهام
بازم
در هر سه ساعتی که روی تو من
میافتیم
خدا
خدا میکنم
باطری
روی دست ما باد و ما باطل
که من توی توروی من تو در تو
تو هر توهای جهان ِ منی
در ساعتِ من وسی دقیقه از تو عقب
مانده
چند
ساعت ومن دقیقه باید از من جلو بزنم
که
چند ربعی مانده به من در تو وقت کنم؟
منی
که پیش از پس از تو با تو بوده ام
بعد از هنوز و قبل از تو با توام
در ساعتِ همیشه و ده دقیقه از تو
عقب مانده
چرا برم داشتی وبر روم افتادی
و از یک دقیقه بیشتر کم دادی؟
روم
کم شد!
چند نکته در شعر ساعت دیده ام که به
طور خلاصه به آن اشاره می کنم
1- تلفیق خیال و تخیل و تمرکز 2-
زمان متنی یا تخیلی 3- کارکرد متنی نشانه ها 4- ایجاد فضایی
باز در شعری که از قواعد متن بسته پیروی می کند یا لااقل
اینگونه وانمود می کند
خواننده در قرائت اول می تواند
داستان شعر را براحتی دنبال کند روایت دو عقربه در انواع سه
ساعتی که هر چه دنبال هم می دوند جز در یک دقیقه به هم نمی
رسند واین همان مقابله با هجران کلاسیک است که با طرح دوری
ابدی همیشه از یک رابطه فاجعه می ساخته و برای ایجاد همدلی و
تاثر در ذهن خواننده ، نرسیدن را در متن عمده کرده و از معشوق
ابژه ای آسمانی می ساخت. در حالی که راوی در شعر ساعت در پی
این است که هر لحظه ی خود را وقف معشوق کند غبن شاعر در این
متن بیشتر به یک نزدیکی زیستی مربوط می شود آنجا که عنوان می
کند چرا فقط یک دقیقه درهر ساعت؟ لذا در تمام شصت ثانیه ای که
دو عقربه یکدیگر را بغل می کنند، راوی از کار افتادن باطری را
انتظار می کشد تا برای همیشه با هم بخوابند و در حال معاشقه ای
ابدی باقی بمانند. شاعر برای اینکه نمایشی از علاقه راستین را
به اکران بگذارد جای عقربه ی ساعت شمار که کوچکتر است می
نشیند و بزرگی را به عقربه ی دقیقه شمار که در این شعر همان
معشوق است نسبت می دهد تاحال تازه از جهانی که در حال تازه شدن
است گرفته باشد و این یعنی ایجاد ایستایی زمانی. پس در این
ایستایی عقربه ها سعی می کنند که قرار داد زمان را به هم بزنند
وزبان ِ زمان را در ورطه بیندازند . ( ساعت من و سی دقیقه ،
چند ساعت و من دقیقه- چند ربعی مانده به من- همیشه و من
دقیقه!) اینها همه باعث می شود که عقربه ها نقش راوی را به
عهده گرفته و داستان را دچار تعلیق کنند. در پایان شعر فعل(
روم کم شد) هم اشاره ای دارد به پایان کار ساعت رومی که
دیمانسیون زمان علمی از اندازه زمانی اش که ثانیه باشد گرفته
شده است. البته دلالتی نیزدارد به خجل ماندن شاعر در برابر
رابطه عاشقانه ی این دو عقربه و همچنین بیانگرباخت عقربه کوچک
است که همان راوی باشد. پس ما این قرائت کلاسیک و معنایی را
براحتی می توانیم در این شعر دنبال کنیم.
در شعرساعت هیچ سطری از کارکرد
تنها برخوردار نیست و جایی را همزمان درمفهوم و همچنین معنای
متن پر می کند دلیلش شاید دقیقن تخیلی باشد که صرف نوشتن این
شعر شد. شاعر با تمرکز در صفحه ساعت بارها در آن غرق می شود و
صفحه ی ساعت تخته ی نجاتی می شود که بارها بدان می آویزد. حتی
آن چند سطری که خواننده را به بیرون متن ارجاع می دهند براحتی
در خدمت اجرای داستان ساعت قرار می گیرند و شاعر هرگز با
کنارهم چینی سطرهای شیک سعی نکرده باعث بروز اعجاب ودر نهایت
تشویق خواننده شود در این شعر مونتاژی در کار نیست همه واحدها
در خدمت ساختار شعرند و همچنین زمان تخیل از تعریف تخیل زمانی
عقب مانده و شعربا به خاطرآوردن معاشقه ی قبلی، فاصله ای
زمانی را طی می کند که هیچ ساعتی قادر به اندازه گیری آن نیست
و این بیشتر به شهودی برمی گردد که در تمرکز وتخیل شاعر هنگام
نوشتن مستتر است. نشانه های نمادین و شمایلی در متن ساعت چند
بعدی عمل می کنند به عنوان مثال کافی ست که به کارکرد( روم)
یا( من) در این شعر توجه کنیم به ویژه آنجا که شاعر (من) را در
معنای اندیشیدن به کار می گیرد . شعر ساعت در ظاهر خود متنی
بسته محسوب می شود ! چون ظاهرن سطرها همه در اطراف صفحه ی ساعت
نوشته شده وقصد دارند درونمایه ای مقید را در متن تحلیل کنند
اما این شعر داستانهای دیگری هم دارد که می توانند به معرفی
درونمایه های دیگری نیز بپردازند و این داستانها بیشتر به
اتفاقاتی مربوط می شود که درزبان وزمان این شعر روی داده اند.
سطرهایی همچون( بعد از هنوز و قبل از تو با تو ام!- منی که پیش
از پس از تو با تو بوده ام- چندساعت و من دقیقه باید از من جلو
بزنم که چند ربعی مانده به من در تو وقت کنم؟- تو هر توهای
جهان منی!- ...) این سطرها بدون آنکه دستور زبان را به هم زده
باشند بیانگر لهجه ی نحوگریز شاعرند که با نحوی ویژه می نویسد
مثلن در سطر( در هر سه ساعتی که روی تو من می افتیم) فعل
دلالت بر عمل مشخصی دارد اما فاعل گم است هر دو ضمیر من و تو
که سازنده ی مایی دوتایی اند به صورت پریودی می توانند نقش
عامل را به عهده بگیرند اما فاعل محسوب نمی شوندو در این سطر
فعل می افتیم برای مایی که با روی هم قرار گرفتن دو عقربه یکه
می شود، مصداق داشته و مقابله ای دارد با ذهنیتی مردسالار که
مدام در هر معاشقه ای نقش انفعالی را به زن نسبت داده و مرد را
فاعلی مدام می داند پس شاعر به جای اینکه بنویسد کدام روی کدام
می افتد...