www.poetrymag.info
دو شعر از امیرحسین افراسیابی
1
مسافری به سفر آمد
سفر که انتها نداشت کجا آمد؟
سفرغریب بود
نان ِ سفره بوی نای ِغربت
داشت
نماند و رفت مسافر
برگشت
سفر که ابتدا نداشت
کجا برگشت؟
و من کجا
میان ابتدا و انتها تنها ماند
م؟
رتردام، سپتامبر 2003
2
پیراهن گل گلی ات قشنگ است
نه این عکسهای دیجیتال
که نمی شود دیجیتال به دیوار
آویخت
اگر درست بگردی
هنوز هم پیدا می کنی مرا
در گوشه ای از همین کناره ها
که تو را به میان دارندو
همین میانه که از من کناره می
گیرد
کمی کنار بکش
پیراهن گل گلی ات پیدا نیست
رتردام، دسامبر2003
|