www.poetrymag.info
من با مار ماهی
امیر احمدی آریان
در نیمه شب های سبز رنگ این شهر به رنگ
لجن
زنی می خواستم از قهوه و حشیش
از دریایی که مار ماهی ها جمجمه ام
را خالی کنند با دندان های زرد
از خاطره خونین نیمه شب های سبز رنگ
در جمجمه خالی من
به احترام سگی که زنگ خانه ام را به
صدا درآورد
به احترام زن های لم داده در ته
فنجان قهوه
به احترام دست چپ بیرون مانده از گور
قی می کنم نیمه شب این به رنگ لجن را
پای درختی در آخرین قطعه قبرستان
بعد فاحشه ای باز می کند در تابوت را
با تکه ای حشیش در دست چپش
با جمجمه خالی من لای پستان هایش
زنی می خواستم مثل مار ماهی لزج در
جمجمه ام
در بندری کنار اقیانوس
و کشتی هایی که بارشان حشیش و استفراغ
است
و نجاری خمیده که تابوت سیاه می ساخت
و فاحشه ای لم داده در ته تابوت
سیگار به دست
شیئی به رنگ لجن در دست چپش
شیئی به رنگ لجن لای پستان هایش
چند دقیقه پس از خاطره خونین غروب در
جمجمه خالی من
|