www.poetrymag.info
شام و یلدا
جواد اسدیان
سینی خالی مانده ست
شمع در هوای پندار می سوزد
و در یلدای شک
بر و بار رؤیا می خشکد
می افتد
بر خاکِ
استنباط
در کنجِ تردید اختصاری از موهومِ
من
تار بسته است
و زبان بر زخم کهنهء خویش می کشد
در تاریکی کمین و انتظار
تابی و
طناب
|