فی‎البداهه

علی عبدالرضایی

١۳٧۹

 

 

بادبادک

  

شده گاهی که در آینه راهی نیست     آهی نیست

پنجره  را بازی کنی

و عاشق بشوی   به بادبادکی که نخش  ول شده باشد در آسمان

در آسمان ِ شهری که بادش سراسیمه از پشت ِ کوه در می آید؟

بر پشت ِبام ِکسی رفته ای؟

شده هرگز خداخدا کرده باشی

 که جایی باد بماند وبادبادک از بام ِ دیگری بیاید پایین؟

گاهی که در پنجره بازی نیست       بامی نیست

شده جایی نردبام ِ رفته بر بام ِ خودت باشی

توی نخ ِ بادبادکی نباشی   

و بگذاری عشق      خودش را بکند بازی؟

 

نشد!       مردَش تو نیستی      پس خفه شو!

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.