فی‎البداهه

علی عبدالرضایی

١۳٧۹

 

 

 کالباس

 

 

دست هایش را که در عکس افتاده بود     دو دستی گرفتم

وقتی که پا شد تشکّر نکرد

 

می توانم با شما قدم بزنم؟

 

نگفت نه

دست های او را می گیرم

و بر عکس راه می رویم

 

کسی را که در چشم های تو مخفی کردند

هر چه می گردم        بیشتر گم می کنم

راستی        شما عروسی نکرده اید؟

 

نمی گوید

 

نمی کنید؟

 

نگفت نه!

کردیم!

روزها مثل باد می گذشت

و شب چند ثانیه بیشتر نبود

ما      دو عکس تنها بودیم

که دنیا می خواست    از آلبوم بیرونمان کند

کرد!        باور نمی کنید!؟

امشب که بر عکس دیگری خوابیده ام

سری به آن آلبوم بزنید

و از یخچالی      که درش را درعکس باز می کنید

هر چه می خواهید

 

ببخشید!          فقط کالباس داریم!

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.