فیالبداهه
علی
عبدالرضایی
١۳٧۹
ما
لایق ِ هم نبودیم
هرچه ماندم سر ِ قرار
نیامد
غروب شد
او لایق ِ من نبود
چه خوب شد
باید ولش کنم بروم
بهتر که دِل دِل نکنم
باران که بیاید
دوباره لکّه ها را
پاک می کند
آمد!
از خانه بیرون آمد
فردا
و می رود
به اندازه ی دوسیگار
و نصفی
مثل ِ همیشه
که بماند
سر ِ کوچه تا به خود
برسد
غروب شد
نمی رسد!