فی‎البداهه

علی عبدالرضایی

١۳٧۹

 

 

مسافر

 

 

مسافر آمد

دوسه شب ماند و بعدهم رفت

هنوز نمی دانم

چمدانش را که چه می دانم کجا بگذارم

چشم هایی که درعکس ِ موبورش

 پلیس مخفی کرده بر دیوار ِ پیش ِ رو

آسمانی دارد

که به آسانی دارم

زیر ِ آن با تو حرف می زنم

خدا کند

که بر نگردد

هیچ چیز غم انگیزتر از آن نیست

که در این پارک

باز بر همان نیمکت بنشینم

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.