فیالبداهه
علی
عبدالرضایی
١۳٧۹
سربازی
بکِش پایین که باد ِ بیشتری
قورت می دهد پرچم!
و سبز و سفید وسرخ می شود گونه
ام
اگر اینگونه ام روی سکّوی تو
سان ببینند
و بر سر و کله ی کلماتم کلاه
بگذارند
می گذارم در رژه زیر ِاین پرچم
کلاه برداری
دو پای دیگری قرض بگیری و در
رو!
برو! که عیسای هر مریمی
سرباز نیست
صدای سروان را هم بِکش
پایین پرچم!
که پشتِ این فرمان گوش نیست
من با اجازه ی رسمی شاعرم!
و چند کرکره بیشتر کشیده ام
پایین
ببین! من حاضرم!
اما کچل نمی کنم
که قدری بزرگ و بین سرباز ها
گرگ و اک تا چهاراز بَر کنم
که بگویند فرمانده عربده داشت
که وقتی جلو می رفت
یک تنه بر سنگر ِخونی می ریخت
و قتی عقب نشینی تف!