فیالبداهه
علی
عبدالرضایی
١۳٧۹
تنهایی
یک نفر تنها نیست
دو نفر تنها نه!
تن هایم!
و منهای مادرم زن را به تن
کرده ام به تنهایی
جایی که این کلمه تنم را از
خودم کَنده ست
و بر تنه ی زنی آویخت که منهای
او
دو اندازه ی تمام ِ هر تنهام
ذکر ِ یام!
زکرّیای ناراضی ام!
و یک تنه از زن های ناتنی
بیرون پریده ام
که در سطر ِ آخر ِ این شعر
بنویسم
یک نفر تنها نیست
پانوشت: من یک نفرم!