این
گربهی عزیز!
علی
عبدالرضایی
١۳۷۷
خوابها
۱
بغل دستی ام خواب دید
زیر ِ سطری از همین شعر ِسپید
که بغل دست ِ من دیگری خوابید
و خوابِ سطری که دیگر بغل دستم
نبود دید
سطری که از صفحه ی من برخاست
و خواب دید زیرِ همان پتوی
سفید که شعری بغل دستِ من خوابید
شعری که از تختی به تختِ دیگر
رفت
و از خوابی به خواب هایی که
برایش دیدند
٢
خبر به اینجا به این خوابی که
من دیده ام برای این آخری وقتی رسید
بیدار شد آن قبلی
و این ادامه به اولی که خبر شد
جیغ زد
گفتم که خواب دیدی کدام طول؟
روی خودم طی می شوم
تنها تو بر دیوار ِاین غارها
مرا نکشید
همه جا کشید!
٣
روی این تخت کسی می خوابد
وبر دیگری کسی بیدار
در اتاق های تمام این دنیا
مردم خواب بیدار
چه فرق می کند؟
من فکر می کنم باید رهاشان کنم
و اصلا به یاد نمی آورم
خواب هایی که برایم دیده اند