این
گربهی عزیز!
علی
عبدالرضایی
١۳۷۷
تور علی
از این سر ِخیابان با دست هایی
که هندوانه زیر ِبغل دارد
تا میدان ِ گمرک می رود
و چون سدّی که روی رودخانه سپر
می کشد
بی ستاره ای بر دوش
ایستاده بر میدان
دست هایش را از ته ِ جیبش می
کَند
و ناگهان یک مشت روی کاپوت
ِ پیکان
ایست حیوان!
نه در خیابان ماشین
نه در پیاده روها عابر
سکوت معنای دیگر ِ این غوغاست
ماشین در حاشیه دست تنهاست
چه می داند
که افسار ِاین اسب را کسی به
گردن نمی گیرد