جامعه
علی
عبدالرضایی
١۳۸۰
حال نقلی
دارهام کاری که انکار ِ
دیگری نکنم میکنم
فسادِ من آن او را کساد میکند
اوهووووو
از از فقط من و ما مثل
او اوها نیستیم
ما همهایم که ول لااُبالی
ویل سیاه چال ِ خودمانیم
گودالیم که در خودش لیزو
این طرف ِ آن سمت زمین
خوردهایم
خاک دارد تمام و تمامی ندارد
این خوردن
چمباتمه در در ماندهایم که
چی!؟
گذشته را در گذشته باید
عُق اِآاااا...
دوپای تندرو در خیابان و مال
رو در بیابان داریم
در یوزه از دیروز میکنیم تا
کی؟
پوزه بر خاک و خای کدام
خوا...خواهشمندیم؟
از همه سرها گذشته هر چه وجب
داشت پوزش خواست
پوزش خورد!