من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

 

آلبوم

 

 

 

 

این مادرِ من است        زیباست نه!؟

این برادر و این هم پدرم!

اگر بداند چه دربدرم            طفلی!

این ته تغاری سوری        این خنده رو هم ...

 

دوری دوری چه کرده با حافظه‌ام

ارشدترین خواهرِ من است

که وقتی عکس می‌گرفت

در حالِ خنده از حال می‌رفت

 

مانده‌ام چگونه این عکس‌ها که از لبِ خنده برداشته شد

سینمای چشم‌های گریه کرده‌اند

ول کن!

ولی چقدر قاطی ام

طفلی!        مادرِ دهاتی‌ام!

اگر که آزادی سری به ایران بزند

تو می‌شوی تازه عروسِ پدرم

و بعدِ صبحانه خواهرم

اسپند دود می‌کند دورِ سرم

تا چشم نخورم

از اینکه در لیلاترین زنی دارم

و مادرم        در حالِ پُز دادن

با تو کَل می‌زند سرِ باغ و بیجار       نُقل می‌پاشد

تا پسرش    دیدی زده در لاکو      حالی به حالی بشود

 

شده‌ام!

حالا که درحالِ شانه به شانه درهالِ خانه‌ایم

چرا خیالی لا به لای شالی حالی نکنیم؟  ول کن! 


 
 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.