شب نامه
خُب!
حالا میخواهم قاتلِ مختاری را به شما معرّفی کنم
وچون دیگر واجبِ کفائی نیست واجبی بخورد
جنابِ آقا را که خیلی آغاست
همین حالا
به آقای من که شما باشید معرفی میکنم
پیش
از آنکه شاه برود تا خمینی برگردد
یکی بود
یکی نبود
هر کی به هر کی بود
پس حالا که حرف دو تا شد
مرگِ مولف را به شما اعلام میکنم
و
پیش از آنکه روزنامهی مردم به آقا بگوید
قاتلِ دوست دارم را اگر بگذارید
به آقای من که شما باشید معرّفی میکنم
پاک کنها فقط به خسرو که جسارت داشت خسارت دادند
و
الا گلسرخی آنقدر سرخ نبود که شاعر بود
مردم به جرمهای من سکوت کردند که هرگز نداشتند ندارند!
پس اینجا که از بس نمیگذارند شورش را درآوردهاند
قاتلِ شعر را
و
قاتل من را به آقای من که شما باشید
معرفی اگر نکنم چه کنم!؟
من شاعری بودم که نگذاشتند
نمیگذارند
پس تا بعد!