جسد
چیزهایی که میخواهم دربارهی میخواهم چیزی نمیدانند
چیزی
نمیخواهند دوستانی که ندارم از دوستانی که ندارم
میتوانم وقتِ احوال پرسی از کسی یک دست قرض بگیرم
و دستِ کسی را نگیرم
دارم دوباره میمیرم
چقدر چکارهام
حالا که هیچ کارهام
چقدر چند کارهام
دیگر به درد نمیخورم
به دردِ کسی نمیخورم
به اندازهای که روزها پیشم میبرند شبها بَرم میگردانند که در جا تلوتلو
بخورم
آستینی برای بالا زدن ندارم
فکری که راست کرده باشد در سر ندارم
درِکونِ کلماتم میگذارم که به در بر نخورد
به دردِ دیوار بخورد
امروز توی شلواری که دیروز خریدم گشاد بود
دیروز توی پریروز
هنوز دارم
مردی را که لاغری به من انداخت دود میکنم
چه کنم!
دردی که جورِ مرا میکشد سیگار نمیکشد
خاکسترِ دود خوردهام را در زیر سیگاری میتکانم که ازدستهای جسد خلاص شوم
نمیشود!
دوباره از دست دارد زندگی دست برنمیدارد
چیزهایی که دوست دارم دربارهی دوست دارم چیزی نمیدانند
و
دختری که میخواهم وقتِ میخواهم اخم میکند نمیگذارد
چقدر روزها کوبیده باشندم به شبهایی که خوابیدهاند زیرِ فردا تا دوباره امشب
را زیر بگیرند خوب است؟
پارسال با دونوروزی که داشت دوباره آغاز شد
من مسیحی نبودم نیستم!
درِ امسال را کجا باز کنم؟
روز را ازکجا آغاز کنم؟
زندگی اتاقِ کوچکی ست که برتختم دراز نمیکشد
دیگر ناز نمیکشد
دوباره دارد حالم بهم میخورد از آدمهایی که به هم میخورند و به هم میآیند
وقتی که با هم میآیند
در مقابلِ هم در نمیآیند
چه میدانند
اگر قدم رنجه کنند
جای پا را که زیرِ پا بگذارند میگذرند
گذشتهام!
دستم به کار نمیرود
به کار نمیآید دستم
من کی هستم!؟
چکارهام؟
ساعتی که سرِ دیوار کار میکند بیکار نیست
دیواری که در اتاقم اشتغال دارد
از سقف نگهداری میکند که زندان را امن کرده باشد دیوار نیست
چارچوبی
که تدارک دیدهام در یعنی پنجره دارد
پنجره یعنی باز... باز کن!
هوای مرا داشته باش که حالم هوای دیگر ندارد
در ندارد
دررو!
با در از خودت بزن بیرون که پشتِ میز برگردی
میز یعنی چیز چیزهایی بنویس
اما چی !؟
در گلوی اتاقم هیچ چیز بی معنی نیست
جز من که بیهوده من من میکنم