سالوادور حکمت
ناظم حکمتی در سرم دارم که از گردن به پایین سال دالیست
شعرم نمیشود اگر به ناظم نظام دهم
و
بنازم به نقاشیِ بآسانی که آب زیرِ کاهی میکند دور و برِ قالی
دالی سرم نمیشود
همیشه از بازکردنِ دکمهها آغاز میشود
زیباترین معماریِ جهان
پستان
از مخفی گاهِ خود میزند بیرون
که فریدا شوهری کند در این نقاشی
برسد به نمای بآسانیِ مردی که تا بخواهد چه میکند...
پرده برداری از این نمایشگاه نگاه میخواهد
نگاهی که آب زیرِ کاهی کند جنبِ این دربانی
آنی دهد به گاهی که میکنَی
و
میکنم
چه کنم!
آقای سالوادور سالی دوبار فقط دالیست