من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

 

زن

 

 

 

 

 

قیافه‌ها را اگر برداریم

و در ژست‌های سطر نگذاریم

اگر سوالی بلند نکنیم

پاسخی پیدا نمی‌شود

دیروز را اگر درست تعریف نکنیم

فردا دوباره تحریف می‌شود

مگس که نیستیم

به جای وز وز می‌توانیم درِکندویی وا کنیم

عدویی پیدا کنیم

مراعاتِ کمی دوات روی زبانِ فردوسی ما را مات کرد

وگر نه مردم فقط به چشم، گوش می‌دهند    

هنوز رنگِ پریده‌ی پوستی را که با چشمِ دریده دوستی داشت دوست دارند

برای من، زن را تحریف کرده‌اند

چاکِ پستانی که می‌شود زندگی را در آن احداث کرد تعریف نکرده‌اند

چه می‌دانند چقدر اسب دارد این شیهه که ارزان آبش کرده‌اند و از وقتی که قابش کرده اند زده از اصطبل بیرون و بیرونِ دهکده... اصلن ول کن!

در خانه باد هم پر نمی‌زند

اشتهای سر پا ایستاده‌ای مایل کن

بیا مرا کامل کن

ای تنگ دهن‌ترین گوشتخوارِ او

 

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.