درهای
بسته بازی
تا
طلوعِ درِ دیگری که وقتِ غروب باز میشود بستهایم
خروجِ
همه رابطه با باز دارد
ورودِ
همه وابسته به این بازی ست
بستگی
به هر بازی وابستگی دارد
مثلِ
همین کاغذ
که در
کاغذبازیِ ادارهها
مشغولِ به تعویق انداختنِ بازی ست
سفید
میماند که روسیاه کرده باشد
هر
کاغذی به روی خودش باز است
بازی
میکند که دربسته باشد به روی همه
ازبینِ
درهای بسته که بازی درآوردهاند
کسی
نمیداند
کدام
را ببندد که به دیوار برنخورد
به
دردِ درهای دیگر بخورد
بازی
ِدرهای باز
به
درهای بسته وابسته ست
درِ
خروج بستگی به درهای بستهای دارد
که
وقتِ ورود باز میشوند
بسته
میشوند
باز و
بسته میشوند
همه در
خودشان بازند
گرچه
بستهاند به روی همه!