هزار و
یک شب
شب های دستِ دوم دارم در
حال ِ شب نوَردی هستم
هی خواب می پرد از چشمم
شب رنج می برد از دستم
در باز کرده ام در شب از
روزی که در خودم وارد شد
من در خودم قدم برمی دارم
گریه می کنم پس
هستم!
در عرض ِ یک دوساعت رفتم
از عرض ِ هر اتاقم امشب
گشتم هزار و یک شب را
گیجم! در هزار و یک بن بستم
یک تکه
از همین را با قطعه یی زمین عوض کردم تو!
آخر برای چی آوردی خود را
به خانه ی در بستم؟
اینجا برای چی بودم؟
اینها را برای کی گفتی ؟ ها!
روی تنت المپیکی را دیشب
دویده ام با شستم
مثل ملافه بازم کردی
انداختی سَرت حق داری
بیهوده
با تو شب خوابیدم با دستِ خود خودم را بستم
شاکی
شدی چرا؟ شوخی کردم بی خیال!
پا
تی
لم
پیکی برای بی کس
ناکس
هر کس!
بزن
قدش! بدمستم!