نام این کتاب را شما بگذارید

علی عبدالرضایی

١۳٧۴

 

برادران

 

 

وقتی برادران سر رسیدند و بر پشت در زدند

از راه ِ پنجره دوستانم به کوه و کمر زدند

گشتند توی پستو     تن ِ خانه را در اتاق ها

با چشم شور   حتی به طاق توالت نظر زدند

خانه به خانه گشتند     ما را کسی ندید

در کوچه تک تکِ مردها را نفر به نفر زدند

آنها پدر نبودند دستی در آدم نداشتند

کم داشتند    جای پدر بیخ ِ گوش پسر زدند

پیر و جوان که فرقی نمی کرد با هم به صف شدند

اهل محله را جمع کردند در کوچه سر زدند

وقتی که کار در کوچه از کار دیگر گذشته بود

از حمله رادیوها شنیدند و زنگ ِخطر زدند

در قتل ِعام گفتند کشتند    اما چه فایده!

از قاتلان نگفتند چیزی     از اصل ِخبر زدند

ماندن    همیشه اینجا خطر داشت      ما در نمی رویم

آنها که خانه در خاک دارند    قیدِ سفر زدند!

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.