من
نیستم!
حالا که عازم ِ دَدَری
من
نیستم دل خوش کُنک دوستِ پسری
من نیستم!
جمع ِزن و مرد متّحدی در
گوشه بود
این جمع هم می شود
سپری من نیستم!
من تازه معشوق تازه نمی
خواهم
که تو هی می زنی زنگ
پشتِ
دری
من
نیستم!
از خانه همراه کوچه مرا دنبال خود بردی
تو دنبال ِدردسری من
نیستم!
لیلی به مجنون نداد
کسی چون لوث شد
دایم به فکر خودم اگری
من نیستم!
این خانه مهمان تازه نمی
خواهد برو!
بر سر در ِخانه ام
مَگری! من نیستم!