نام این کتاب را شما بگذارید

علی عبدالرضایی

١۳٧۴

 

 

علامت

 

 

 

عجب!

پس آدمی که نمی داند چه می کند خوب است؟     هه!

خواب است آنکه خوب می کند؟    زکّی!

 

آدم که بد و خوب دارنیست

خوابش که می کنند از خواب می پرد

خاکش که می کنند

به کرمهای از جنس ِ گنده ای تبدیل می شود که یک کاره به جان آدم می افتد

و سالی گذشت نکرده دری دنبال روزهای بسته می فرستد که بازش کند

این مردادِ لاغر مردنی هم که هوای ولرمی دارد اگر که برگردد دوباره آدم نمی شود

و در مورد ِ « مرد ِ بی موردی» که خواهد مُرد به سادگی خواهد گفت مُرد

 

دیگر علامت اعلام  ِسوال ِ دیگر نمی کند

سرم درد می کند

سری به در نمی زند که با سر دردم سر ِ در ایستاده ام

دیگر کمک نمی گیرم از کسی

به درد سر می افتد

همیشه به هر جایی که آمدم حمله آوردم

هرگز از پس ِ تسلیم بر نیامدم

اسلام نیاوردم

نمی آورم!

باید خداخدا کنم که خدا هم تمام شود

 

خدایا!

من که دیگر هیچم

تو اگه مردَشی

کونشو داری

 همه چی باش!

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.