پاریس در رنو

علی عبدالرضایی

۱٣٧٦

 

 

پارک

 

 

    

با همان عکس های زنی که جوان است

              در جیبِ پالتوی کهنه ام

با دست هایی که روی سرم فکر می کند

روی دندان تازه ام ایستاده ام

 

پارک        حوالی ِنیمکت های خلوت چُرت می زند

پسرم        از سُرسُره کم کم می ریزد

گردانک     چند عقربه می چرخد     بر پاشنه ی سالها پیش

و در گوشه ای از سکوت نیمکت

          که پیرمرد را نیمه کاره می کرد        می ایستد

دندان ِ مصنوعی م که می افتد

پارک     شلوغ می شود     تاب       تنها

 بچّه ها      به دورم حلقه می زنند و آفتاب

در بی تابی ِگردانک     چرخانده می شود

 

هوا تاریک شد پسر!

نمی خواهی که بر گردیم؟

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.