www.poetrymag.info
تریلوژی
ناصر فاخته

پرده ی اول فرو افتاد
بازیگران از شکاف پرده بیرون آمدند
ما برای آنها
کف زدیم
آنها یکی یکی تاریک شدند
پشت صحنه آفتاب داشت غروب می کرد
پرده ی دوم شب است
ما در نقش هایمان جا افتاده ایم
سایه ها و لهجه ها را عینن تقلید می
کنیم
محل تولد پرسوناژها را می شناسیم
و
رنگ پوست و پاسپورت ها را
کارگردان حنجره ی چکاوک را
هم مو به مو تشریح کرده است
رنگ قومی
آوازش
را
چکاوک از پهلوی برجا مانده. پرنده ای
کوچک و خوش آوا شبیه به گنجشک و کمی بزرگتر از او. بالای سرش تاج کوچکی از پر دارد.
چکاو و چکاوه و چکوک و چرز و جرز و مانوک و مانورک و جل و جلک و ژوله و هوژه و
هوبره و خجو و خاک خسپه هم گفته شده. به عربی قبره می گویند. به آلمانی لرشه.
هلندی لیوریک. انگلیسی لارک. به فرانسه یادش نیامد. به فارسی دری تاکید کرد: چکاوک
نوایی از موسیقی هم هست گوشه ای از موسیقی ایرانی.
می خوانیم
یکصدا
با حنجره
های تشریح شده می خوانیم آوازی
که قرار
است به رنگ مخملی پرده ای باشد که ناگهان
فرو افتاد
از شکاف پرده بیرون می آییم
تماشاگران برای ما
کف
می زنند
ما یکی یکی تاریک می شویم
پشت صحنه ماه نیمه بالا می آید
اعلام تنفس
حیرت نور چشمها را
می تنگاند
وقت چندانی نداریم
شتابزده از درها خارج می شویم
در نیم دایره ی نوشگاه
آبجوهای کف کرده را یک نفس سرمی کشیم
به نقش های همدیگر تعریف تعارف می کنیم
حریصانه می خندیم
ریه هامان را از حرف و دود و اکسیژن پر
و خالی می کنیم
به روی
خودمان هم نمی آوریم
که چه چیزی
پشت پرده ی سوم
صبورانه انتظار ما را می کشد
|