www.poetrymag.info
دلبازترینسمتكلمات
احسان هاشمی
یعنی این همه بهار نیامده رفت
و دلبازترین سمت كلمات
یك اسم ساده شد
بچه كه بودیم
خیال میكردیم بزرگتر میشویم در كلمات
بزرگتر كه شدیم
نامه را از همان سطری كه عاشق...
فقط كافی بود كمی دیر كند
كلمهای كه قرار بود سلام شود
و بغضت بگیرد از دم غروب
به جای اینكه اول كمی صبر كنی
فكر و خیال تو را بیخیال نمیگذارد
فقط كافی است كمی دیر كند
كلمهای كه قرار بود
نامه را كه خواندی انگار همه چیز را...
از پنجره كه نگاه میكنی به خیابان
با ابرها كلنجار
كه از صدای تو دورند
و نامهها
كه یكییكی
انگار از اینكه پاره شدهاند میرقصند
تا اول سلام شود
بغضی كه گلوی تو را
و بعد اینكه چرا دیر میشوی
به جا كه نیاورده سلام را
پاسخی هم نداده به ابرها
كنار نیمكت خیسی كه جای نشستن
قدم میزنی و انگار نه انگار
كبریت میزنی و آتش
از تو میگیرد تمام خاطرات و عكسهایی
كه یادش بخیر
فقط كافیست كمی دیر كند
كلمهای كه قرار بود به رسم خداحافظی
در آخر این شعر…
از مجموعهی
زیر چاپ مرگ از مدام
|