این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

ترس از روشنایی

هنریک ایبسن

پچواک: منصور کوشان

 

 

 اشاره : منصور کوشان تحقیقی  هرمنوتیک درباره ی  نمایش های هنریک ایبسن انجام داده است که قرار است ناشری نروژی آن را منتشر کند. از او خواستیم تا برای خواننده گان فارسی زبان نمونه ای از شعر ایبسن را فراهم کند. آن چه در پی می آید ترجمه ی کوشان است از «ترس از روشنایی».

مجله ی شعر

 

این شعر ایبسن بارها و بارها بهزبان های گوناگون از جمله به فارسی ترجمه شده است. ترجمه به صورت آزاد و گاه بازآفرینی. چون زبان ایبسن پر از ایهام و استعاره است که به سختی ترجمه می شود. چند ترجمه را که دیدم، بیشتر تأویلی از شعر بود تا ترجمه. چنان که گاه تا 50 سطر ادامه داده بودند.

اما برای کار خودم، گاه مجبور شدهام که شعر یا نامه یا یادداشتی از ایبسن را ترجمه کنم تا بهتر مفهوم آن را دریابم. چرا که به تحلیل نمایشنامه ها کمک می کرد. از این رو شعر به همان شکل اصلی ی خودش ترجمه شده است. یعنی تا حد ممکن معنا و مفهوم به فارسی درآمده است. بدیهی است که برای حفظ معنا و مفهوم، کلام زیباییی اش را از دست داده است. 

منصور کوشان، استاوانگر، اکتبر 2004

 

 ترس از روشنایی

 

آن زمان که به مدرسه می‌رفتم

آن چنان شجاعتی در وجودم بود

که می‌توانستم ساعت‌ها زمزمه کنم

تا خورشید در پشت بلندترین کوه غروب کند

 

سایه‌ی شب که می‌لمید

بر فراز تپه و مرداب پشت آن

سایه‌ی شبح زشتی که می‌ترساندم

با من می‌گفت از داستان‌ها و افسانه‌ها

 

حتا چشم‌هایم را که می‌بستم

هزاران هزار رویا می‌دیدم

و همه‌ی وجودم پر می‌شد از شجاعت از دست‌رفته‌ام

خدا می‌داند تا کدام ناکجا‌آبادی دور می‌شدم

 

اکنون همه چیز دگرگون گشته است

همه‌ی آن چیزهای در وجودم

اکنون در درونم سیر می‌کنند

تا سحرگاهی که خورشید باز طلوع می‌کند

 

اکنون آن دیو روز می‌آید

اکنون آن قیل و قال زندگی از راه می‌رسد

همه‌ی آن سردی‌ها و هراس‌ها

سرریز می شوند بر سینه‌ام

 

خود را در گوشه‌ی شولایی پنهان می‌کنم

از نقاب مترسک تاریکی جان می‌گیرم

همه‌ی دل‌تنگی‌هایم بازمی‌گردند

باز شاهین بی‌هراسی می‌شوم به‌سان گذشته

 

از دریا و از آتش بازمی‌یابم شجاعتم را

شاهین‌وار بر فراز ابرها پرواز می‌کنم

فراموش می‌کنم هراس و ضجه‌ام را

تا روز که باز طلوع می‌کند

 

آه، تنها کمبود من پوستین شب است

می‌دانم هیچ راه‌چاره‌ای دیگر نیست

آری، اما ممکن است باز انجام بدهم

کار بزرگ را، آن حاصلِ تاریکی را.

 

برگردان منصور کوشان. استاوانگر. سپتامبر 2004