www.poetrymag.info
هفت شعر از منصور خورشیدی
1
همهمه ی با ران
با تنین سا ده
پشت پنجره ،
مجاب می شود
و قتی کلا غان
به سایه سراغ همسایه
می روند
با د در هوای دیگر
به نیت آب
قیام می کند
تا حنجره های خسته
سکوت را
به شب بسپا رند
2
روی پو ست مار
از هوش می رود
خو رشید شا مگاه
پُر می شود
فا صله های دراز
از ستاره های در راه
سقوط می کند ماه
در اجا بت نگاه
می گریزد مردانی
با شنا سنامه های
سیاه
که زخم صبح
پشت با زو دارند
3
به هیئت پروانه های
مها جر
خورشید شعر
از کدام سمت آسمان می
آید
تا یک ثا نیه زیر سا
یه
آمدو رفت هجا را
در کتا بهای کهنه
پیدا کنم
کلماتی از جنس سفال
که لال درون خاک
خا نه کرده اند .
وقتی در جستجوی همیشه
کشف نام می کنم
برای کلما تی بی جان
در آسمان جهان
4
اتفاق نهان
در هوای آینده
با سا یه های کو تاه
پهلو به را بطه های
هیچ
می زند
تنها
وراه از تو
ریتم گا مهای باد را
گذر می دهد در نگاه
و قتی تمام و قت
در امتداد تن
سقوط می کند .
تنین فصل
به اشا ره ی کدام دست
جا بجا می شود
5
هند سه ی بیا بان
فریاد عطش را
در عابر
بیدار می کند
آنگاه افسا نه ی رود
با تبار با ستا نی
اش
آفتاب را
در کویر می نشا ند
و دشت
خلا صه ی مرگ
می شود
6
به«سیروس را دمنش »
شاعر
غر یبا نه می رقصی
روی تفکر باد
حجاب از هجا بردار
تا وا ژه ها نفس –
تازه
کنند
و سط سطر های موازی
پرده از هوا بگیر
و قتی در
هوای شعر
پر سه می زنی
شا عر !
7
بسیار سا ده
آواز رود
از لا به لای در
ختان
راهی به آسمان
باز می کند
و خرداد این سال
روی شا نه هایم می
روید
وقتی تمام پر ستو ها
پرواز نخستین را
به نیمروز خسته می
سپا رند
و بال به هیا هوی
راه
هزار چشم تازه
روی علف های ناز
می روید
|