www.poetrymag.info
شلیکی زمین زد مرا
میورش
ترجمه ی زیبا کرباسی

شاعر، رمان نویس و مترجم لهستانی در سال 1911 متولد شد. در رشته ی
حقوق به تحصیل پرداخت، و در زمان جنگ دوم جهانی در پایخت لهستان باقی ماند و
استعداد ادبی اش را در خدمت مبارزه با نازیسم قرار داد. بعد از جنگ به عنوان
دیپلمات در واشنگتن و پاریس فعالیت می کند، اما بعد از ظهور استالین، با کمونیسم
قطع رابطه می کند. لهستان را ترک می کند و از فرانسه تقاضای پناهندگی می کند. بعد
از آن به آمریکا میرود و در در دانشگاه برکلی به تدریس ادبیات لهستان می پردازد.
میورش در سال 1980 نوبل ادبیات را دریافت کرد. جوزف برودسکی از او به عنوان یکی از
بزرگ ترین شاعران زمان ما یاد می کند.
شلیکی زمین زد مرا
شلیکی در کوچه ای تاریک
رودروی تاریکی پشت شیشه های لرزان
مرا زد، زخمی کرد، زمینم زد، وقتی که بلند
پروازی می کرد رویایم
در شلوغ کاری و تندروی حشرات و رضایت عضلات
ایستاده در رکاب پرصدای چرخش خون
با افسار زبان میان دندان ها
مرا زمین زد
این شلیک با تاریکی هشیار واژه ی نه !
انگشتانم بسته می شوند بر گردن سوراخ شده
همان انگشتانی که
آن جا در کوچه ای تاریک
گردن تفنگ را فشرده بود
همان دست هایی که زمین را می کند با انگشتان
فشرده اش در خاک.
که بفشاردش تا آجری کندش تا پرتابش کند به
سوی من،
حالا دیگر به این شلیک نیمه روشن، نیمه
تاریک، نیمه خواب، رضایت می دهد تنم
تنی که به سوی سبزه زارهای سبز گرسنه می
دوید
و حالا هر لحظه
تیرباران می شوم
با خون خود که از رگ های تاریکم بیرون می
جهد که بی وقفه بیرون می جهد
با ضریبی در بی نهایت نور
بیرون می جهد خون.
و می بینم
افتادنم را در آسفالت کوچه با گردنی سوراخ
با افسار زبان بغچه شده در دهان
خیس از واژه هایی که فشنگ های سربی بر تنم
نوشته اند.
|