این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

برای آشنایی

 ع- صمدیان

 

 

شعر در خستگی از تفکّر محض و نرسیده به تخیّل محض اتفاق می افتد.

*

شعر نتیجه ی حس است، نه آیینه ی آن.

*

شعر، زبان شاعر است، فقط همین. فرقی نمی کند: حس بگوید، فکر بگوید و یا فلسفه بنالد، همه ی اینها در زبان شاعر، شعر می شود و اگر قرار باشد از شعر و شاعر یکی نباشد، قطعا شعر حذف می شود و آن ، وقتی است که شاعر نمی گوید، نمی گرید و نمی نالد.

*

تخیّل ریشه در ناتوانی دارد و اندیشه از تعالی تغذیه می کند.

*

انسان بدون آرمان، فقط یک حیوان است.

*

قلب من در رفتارم می تپد، نه در کلماتم.

*

عرقریزان روح، پیش از تولد شعر اتفاق می افتد، تولد شعر، جشن رهایی ست.

*

حسّ ما، سخنگوی محدودیت های ماست و وابستگی های ما به جسم.

تفکر اما فراروی از این دایره ی کوچک است که می تواند به رویا برسد و فرزانگان رویا زده، به جای سعی در گسترش سهم خود از جهان، سهم جهان را در خود وسعت می بخشند.

*

نو گرای جزئی نگر، معمولا در مرحله ی « کشف » متوقف می ماند و به عرصه ی « خلق » که اشراف در نگاه را می طلبد، نمی رسد.

*

نسبی گرایی، نفی باور مندی نیست، امکان نفی باورها ست.

*

دل سپردن به بازی، در فضای پست مدرنیستی، فرو کاستن فردیّت است و دور شدن از لذّت های فرا فردی.

*

فرمالیسم یعنی غلبه ی تبحّر شاعرانه بر تفکّر شاعرانه، و در شرایطی اتفاق می افتد که شعر، بیشتر نماینده ی تکنیک شاعر می شود و نه آیینه ی جستجوی او.

*

همه ی عظمت نیچه در آن است که او فقط یک فیلسوف و یا فقط یک شاعر نیست. در هم جوش درخشانی از این دو است: معجون حیات بخش حس و اندیشه.

*

ناخودآگاه، زیر نفوذ خودآگاهی مسلط، اثر هنری را سامان می دهد.

*

با شعر، اندیشه، حسی می شود یا حس می اندیشد.

*

بهره گیری از شگرد و تکنیک های موجود، ضعف هنرمند است و باز دارنده ی اوست از فرا رفتن ها. این طناب پیچیده را باید باز کرد و از آن برای صعود تا قلّه های بی نام استفاده کرد.

*

ضعف های شعر من، از قوّت های من است و وقتی بالاتر از شعر قرار می گیرم، با آسیب دیدن از حفّری معنی، اتفاق می افتد.

*

شعر از جنس زمزمه است نه هیاهو. از جنس انحناست نه زاویه و از جنس مه است نه وضوح.