www.poetrymag.info
خوانشِ ساعت
مظاهر شهامت
وتنهایی
که صفحهی ساعت اندازه میگیرد نمیمیرد
در حال ِتازه جهان از تازه
میگیرد که از بین رفته بود
همیشه مچ ما را گرفته بود
بزرگتری که دور ِ تند می چرخید تو
بودی
عقربه
ها بر میز کار می کردیم
گیج
میخوردیم
من از کوچکترم تکان نمیخوردم
و روی سنگین راه میبردم
سرآخر سر ِ دیوار که آونگ دارمان زد
دنبال
تو من باز بودهام
بازم
در هر سه ساعتی که روی تو من
میافتیم
خدا
خدا میکنم
باطری
روی دست ما باد و ما باطل
که من توی توروی من تو در تو
تو هر توهای جهان ِ منی
در ساعتِ من وسی دقیقه از تو عقب
مانده
چند
ساعت ومن دقیقه باید از من جلو بزنم
که
چند ربعی مانده به من در تو وقت کنم؟
منی
که پیش از پس از تو با تو بوده ام
بعد از هنوز و قبل از تو با توام
در ساعتِ همیشه و ده دقیقه از تو
عقب مانده
چرا برم داشتی وبر روم افتادی
و از یک دقیقه بیشتر کم دادی؟
روم
کم شد!
ساعت را خواندم .حرف
از چند ، حتی از چون نگفت .البته که من در انتظار نبودم تا
مثلا عبور اندکی سایه از روی دیواری را شهادت خواسته باشم یا
تکان دستی از آغاز تا کمی بعدتر یک مسیر مورب را یا...بلکه می
خواستم شعری را خوانده باشم بتواند حتی اگر پیش فرض هایم را
برنانگیزد ، یا آنها را دست کاری نکند با قدرت کیفیت متنی خود
،تا معنا یا فرم تازه تری یا دگرگونه ایی را نشانم دهد ، خود ،
آن قدرت را داشته باشد که به ایجادگر فرض هایی مبدل شود ( گو
اینکه من از شعر انتظار ایجاد فرض ها را ندارم .بلکه فکر می
کنم اگر موفق بوده باشد ، یقینی را خلق می کند بی شک ، حتی اگر
در عمر یک لمحه)
می توانم قبول کنم
شعر ساعت در تحریک تئوری بیرون از خود موفق است . به این معنا
که تئوری، در عین حال توانسته از مدت ها پیش ، در شعر فارسی به
جای قالب بنشیند. این البته همواره به استفاده ارادی شاعر از
آن ، به کار نمی آید .بلکه توضیحی دارد در شیوه جدید کارکرد
عادت در ناخودآگاه شاعر امروز. یعنی شاعر امروز به نوعی دیگر ،
در مکانیک عادت خود گرفتار می شود تا قبل از سرایش شعر ، آگاه
به تشریح آن شده باشد. پس هنوز آزادی شعر اتفاق نیفتاده است.
شعر ساعت آن قابلیت
را دارد که سواد عمومی توضیح خود را، آماده سراغ داشته باشد.
این توانایی، آن را در قبال نظرات، محکم خواهد داشت و امتیازی
است بر دیگران که حتی از این ممکن هم محروم هستند.
اما وقتی به شعریت
آن فکر می کنم ، در حالیکه نمی توانیم از جریان رونده شعریت هم
به ناچار تعریفی داشته باشیم و مجبور خواهیم بود به تعریف هایی
از آن اتکا داشته باشیم که در آن (لحظه) ادراک و احساسمان به
وقت رجوع ، رخ نموده و زود حتی باطل می شود ، شعر را خالی می
یابم . هر رفتاری با زبان و عناصر آن ، خاصه عناصر شعر وقتی
ارزش پیدا می کند که منجر به ایجاد نشان های جدید در ذهن
گیرنده شده باشد . شعر ساعت این نتیجه را نداده است .بلکه به
خودویرانی مکانیکی در قبال انتظار خواننده دست زده است.
اتهام عدم تسلیح
خواننده از سوی شعر یا شاعر و منتقد در اکنون اذهان ، نتیجه
نخستش ، دور کردن شعر از خوانده شدن است . اگر باور کنیم شعر
خود یک قدرت است ، این قدرت باید توانایی خوانده شدن و تحمیل
خود و انگیزش هایش داشته باشد.
اما شعر ساعت برای
توجیه نارسایی خود ، به دنبال ظرف های آماده گشته است . و درست
در آشکارگی همین اراده شکست خورده است . استفاده از افعال
متفاوت، تغییرات حرکتی مقام های شخصیتی ، ارقام شک برانگیز
و... نتوانسته اند آن آشکارگی را به ناگفته گی گفته ها رهنمون
کنند . بلکه بیشتر به یاری همان آگاهی از قبل آماده بر آمده
اند.
از شاعر معذرت می
خواهم که خوانش خود را بی تعارف گفتم.