این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

 وقتی که زبان، زمان را دیگر می کند. وقتی که

 زمان، زبان را غیرمی کند

پرهام شهرجردی

 

 

 

 وتنهایی که  صفحه‌ی ساعت اندازه می‌گیرد نمی‌میرد

در حال ِتازه جهان از تازه می‌گیرد     که از بین رفته بود

همیشه مچ     ما را گرفته بود

بزرگتری که دور ِ تند می چرخید  تو بودی

 عقربه ها بر میز کار می کردیم

 گیج می‌خوردیم

من از کوچکترم تکان نمی‌خوردم

و روی  سنگین راه می‌بردم

سرآخر سر ِ دیوار که آونگ دارمان زد

 دنبال تو من باز بوده‌ام 

بازم

در هر سه ساعتی که  روی تو من می‌افتیم

 خدا خدا می‌کنم

 باطری روی دست ما باد و ما باطل

که من توی توروی من تو در تو

تو هر توهای جهان ِ منی

در ساعتِ من وسی دقیقه از تو عقب مانده

 چند ساعت ومن دقیقه باید از من جلو بزنم

 که چند ربعی مانده به من در تو وقت کنم؟

 منی که پیش از پس از تو با تو بوده ام

بعد از هنوز و قبل از تو با توام

در ساعتِ همیشه  و ده دقیقه از تو عقب مانده

چرا برم داشتی وبر روم افتادی

و از یک دقیقه بیشتر کم دادی؟

 

روم   کم شد!

 

 

 

 

 

و تنهایی. تن-هایی در دو تن  دو عقربه  عقربه هایی که ربطی با زبان ِ زمان ندارند و تنها صفحه ی ساعت اندازه می گیرند، که اندازه نیست، بیرون ِ اندازه است، بیرون ِ اندازه ی ساعت است. ساعت؟ زمان است، زمانی است. زمانی دارد، اندازه ای دارد، با اندازه اش اندازه می گیرد. اندازه ها محدودند و محدود می کنند. تنهایی که صفحه ی ساعت اندازه می گیرد، اندازه ی دیگری می خواهد، که اندازه ی تعریف نیست، تعریف دیگری است، تعریف تازه ای است، تعریفی از زمان.

 

از تازه بودن، از زمان ِ تازه که تازه گی  ی همه چیزی است. با زمان ِ تازه، نابودی، چهره اش را بازمی سازد،زمان ِ گم شده از دست رفته به دست می آید. و دست، که همیشه به زمانی وصل است، زمانی ست که به دست ها آویخته، زمان معمول، زمان ِ روزمره، زمان ِ همیشه به مچ، زمان ِ مچ گیر، که همیشه جلوی چیزی را می گیرد، و حالا، زمان ِ معمول را جا گذاشته، جا می گذاریم، تا جای دیگری پیدا کنیم، جایی که جا به جا نشود، جایی جم نخورد، و برای لحظه ای، تنها، تن-ها لحظه ای، تن های مجاور، معاشر شوند. مجاورتی که هیچ وقت به هم نمی رسد، و در یک «وقت»، منطبق که می شوند، متفرق می شوند، از نو متفرق می شوند. آیا لحظه را می توان مکرر کرد ؟ در کجای زمان ِ بی پایان، زمان ِ مکرر شدن جای می گیرد؟ چطور یک لحظه مکرر می شود؟ می تواند مکرر شود؟ هر بار همان لحظه و دیگر هیچ وقت همان لحظه. همیشه همان ساعت، همیشه همان دور و همان رسیدن و نرسیدن، همان بودن، همان آنیت و همان تفریق.

زمان بایستد. زمان بماند، بمانیم، زمان بماند و ما بمانیم و بی زمان، بمانیم. باطری باطل شود، باطری که تکان ام می دهد، تمام شود، چرخیدن و گشتن و گیج هایمان بایستد و زمان را بگیریم بایستانیم و زمان تازه ای بخواهیم از زمانی که بیرون ِ زمان است، بیرون ِ تعریف است، بی تعریف است و بی زمان است، زمان ِ همیشه است، همیشه است و همواره است. زمان ِ سیاه چاله بخواهیم. زمان ِ «بی». زمان نامحدود. زمان ِ تمام ناشدنی. زمان ِ بی ساعت. بی عقربه. چه کوچک چه بزرگ. چه آونگ و چه آونگ شدن. بی آونگ و بر آونگ شدن. زمان ناملی، نابین المللی، نامفهوم، زمان ِ بی مقیاس، زمان ِ تخیل بخواهیم که با هیج خط کشی کنار نیاید. زمانی که متریک نباشد. شمرده نشود. بی شمار باشد و بی شمارمان کند.

 

 

زبان ِ این زمان چیست ؟ زبانی که در این زمان، در این بی زمانی و نازمانی، می خواهد زمان را متوقف کند. زبانی که می خواهد زبانی دیگر باشد :

 

همیشه، مچ، ما را گرفته بود؟

همیشه مچ ِ ما را گرفته بود؟

 

و روی سنگین راه می بردم یعنی چه ؟

و این روی و روم ها این جا در چه کاری هستند؟

روی من و روم ؟

 

که من توی توروی من تو در تو

که من :

توی تو

روی من تو

در تو

تو در تو ؟

 

تو هر توهای جهان ِ منی

تو همه ی توهای جهان ِ منی؟

تو همه ی توها هستی؟

تو همه ای ؟

همه تواند و تو همه ای ؟

تو و هر تویی، فقط تویی؟

 

در ساعت ِ من و سی دقیقه عقب مانده از تو

در ساعت ِ من

سی دقیقه در تاخیرم

یا تو سی دقیقه در جلویی

سی دقیقه مانده که کوچک به بزرگ برسد و نه کوچکی باشد و نه بزرگی، هم کوچکی باشد و هم بزرگی، یکی باشد، بزرگ تری.

 

بزرگ تر دقیقه است. باید از خودش جلو بزند که به کوچک تر، ساعت برسد. همیشه دقیقه باید از خودش فراتر برود تا لحظه ای را لحاظ کند. لحظه ی یکی شدن ِ کوچک با بزرگ.

 

و همیشه، همیشه یک دقیقه است که اتفاق می افتد. اتفاق یک دقیقه طول می کشد. در این زمان یک دقیقه است. اما اگر زمان را طور دیگر تعریف کنیم، اگر در زمان ِ دیگری همین اتفاق واقع شود، واقعه همیشه می شود. واقعه در تخیل همیشه گی است. واقعه ی تخیل همیشه گی است.

 

شعر با تخیل شروع می شود و زمان را تخیل می دهد و زبان را تخیل می دهد و ساعت را تخیل می دهد و تخیل را تخیل می دهد و در تخیل باقی می گذارد. باقی می مانیم. با ساعتی متخیل. با زمانی متخیل. با زبانی متخیل

.