www.poetrymag.info
دو شعر از فرخ
تمیمی

شیر یا خط؟
شیر
یا خط ؟
شیر
شیر یا خط ؟
خط .
سکه موج درد را بشکست و بالا رفت
در مدار لحظه ها ؛چر خید
بیکران لحظه ها ؛ برجی شدو تک سکه ؛ نا
آرام
شیب تند برج را لغزید و روی پیشخوان ؛
غلتید :
دنگ ....د...دنگ ...
دنگ ...
شیر اگر آید پیامی می رسد رنگین
شیر اگر آید ؛ خدایا ...
باز تکرار
نوازش های مهر آگین .
مست های « بار »را ؛تاب درنگی نیست :
درهم « هان شیر »؛ « هان خط » اوج می
گیرد .
خامش « جوک باکس »را ؛آن سکه در هم ریخت
:
یک تویست تند.
می شود رقصید .
خسته از برنامه ی میز و مداد و کار ؛
خسته از بیرنگی تکرار ؛
می شود باز آبجو نوشید .
شیر یا خط ؟
شیر
سکه ؛ موج درد را بشکست و بالا رفت .
در مدار لحظه ها ؛ چرخید .
٬
موش یک وسواس در من می شود بیدار .
خش خش سر پنجه اش بر چوب ذهنم؛
تلخ
یک تکرار :
« کاش بر ج لحظه ها در خویش بلعد سکه ات
را؛ مرد !
هر دو روی سکه ها ؛ خط است »
کاشکی ...
ایکاش ...
روزی كه نیستی
در چشم آسمان
زمین هنوز جوانی تنهاست
در ماه می نشیند اما قلبش
در كهكشانها می كوبد
روزی كه نیستی
ناهید
شاید
تنهایی را
نشكیبد دیگر
و
با جوهر بنفش
یك سرخ گل بكوبد بر
بازوی زمین
|