این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

من هیچ کس نیست

شیما تیمار

  

این شعرها را از کتاب «من هیچ کس نیست» برمی داریم، که همین اواخر برای یک ساله گی ی غیبت شیما تیمار به کوشش زهرا جمشیدی فر از سوی انتشارات زمستان چاپ شده است. ک

 

 

هر چند

روزنامه ها نوشته اند

که هفته هاست

از موعد مقرر معجزه عبور کرده ایم

اما هنوز

ماه از امتداد ناخن من دو نیم می شود

وقتی که انگشتم را

به سوی خانه ات

نشانه می روم

 زمستان 80

 

 

 

در یک شنبه ی اشتباهی

جای اشتباهی

با نام اشتباهی

به دنیا آمدم

انگار گمم کرده بود کسی

که درد تلاشم

پیدا شدن بود

و فاصله ی منقطع

میان آن همه برف در آذر

و احتمال غریب این پیدا شدن

خاکستری رنگ می خورد

  

اسمم

که مال من نبود

شاید کسی به رنگ چشمهام صدایم می کرد

 

 

زمان....

سرگردانی خیابان ها....

تزریق....

وریدهای تنم....

  

تو مرگ پدربزرگ پدرت را یادت نیست ؟

من خنده ام گرفته از این همه ساده لوحی

که هفت پدربزرگ آن طرف تر

مرا در گوشه ی دیگری از تاریخ....

  زمستان 80

 

 

 

همه ی شب ها

بی حواسی ام

ضربدر می شود

روی ملحفه ها

که اجاق فردا....

 

من کلتوپاترایی هستم

که صورتم را

وقتی با شعر تصادف کردم باختم

و همسرم

با خیال این کلتوپاترا

و زنی شاعر

اجاق و بستر سردش را طی می کند

 

صبح

آینه می لرزد

از شیون جنون

در این چشم ها بدوی

از گله ها و نخل ها

بازارهای مرزی

و جامه های رخشان

به دور افتاده ام

این جا

تا این سو تفاهم را حل کنم

که شعر

زیر پوست من نمی گنجد

مثل گال

و می خارانَدم

تمام روز و شب

تا خلاص شوم از دستش

 

به مردی که سایه اش

پلک هایم را مشبک کرده بود

و درها را پشت سرم شکافت بگو

یک ساعت مانده به غروب

می روم تا اجاق

و ضربدر روی  ملحفه ها

 

فردا

روز دیگری ست

که چشم هام می چکد روی آینه

و باز شب

ملحفه ها

بی حواسیم

و ضربدرها

 بهمن 81

  

 

در جلجتا مرده بود

و من که آخرین پیامبر بودم

فرو می رفتم

گیج مانده بودم

که اول در کدام خانه را باید زد

و خبر داد که او مرده

لابد

با یک آگهی ترحیم

خبردار می شدند

پیامبران

- این سرگشتگان امیدوار -

که او مرده

اگر فرو نرفته بودم

 

به دنبال عشق

لایه لایه فرو می رفتم

هیچ نبود

جز ماهی های مرده

و نی های پوک

 

او

مرده بود

و موسی نمی دانست

با عصایش چه کار کند

ماه

به حرف من

- که آخرین پیامبر بودم –

گوش نمی کرد

و تن به دو نیم شدن نمی داد

فرو می رفتم

و هیچ کس نبود که خانه به خانه در بزند

یا لااقل

یک آگهی ترحیم

که او در جلجتا…